سند حقوقی

مسئولیت مدنی و کیفری در عقد عاریه

پرسش

شخص (الف) مقداری لوازم را از شخص (ب) می‌گیرد و برای استفاده و استرداد آن قراردادی تنظیم می‌کنند و در آن ذکر می‌کنند که (الف) وسایل را برای یک شب قرض می‌کند. (الف) وسایل را تلف می‌کند. (ب) شکایت خیانت در امانت مطرح می‌کند. وکیل شخص (الف) در دفاع می‌گوید که چون عقد قرض بوده و (الف) مکلف به رد مثل آن می‌باشد، خیانت در امانت موردی ندارد. در دو حالت سوءنیت و عدم سوءنیت (الف)، مسئولیت حقوقی و کیفری چگونه است؟

نظر هیئت عالی

این سؤال در دو کمیسیون تخصصی مطرح شده است. نشست قضایی (1): نظر اکثریت: به نظر می‌رسد در قرارداد منعقده فی‌مابین شخص (الف و ب) اذن استفاده و به عبارتی استیفای منافع مال موردنظر از جانب صاحب مال یعنی آقای (ب) به آقای (الف) داده شده است. بنابراین، با توجه به این‌که در عقد عاریه معیر به مستعیر اجازه استفاده از مال را داده است؛ با توجه به ماده 640 قانون مدنی؛ «مستعیر ضامن تلف یا نقصان مال عاریه نمی‌باشد مگر در صورت تفریط یا تعدی.» که در مواد 641، 642 و 643 قانون مذکور، قانونگذار حدود مسئولیت او را به عنوان ضامن توضیح داده است. النهایه در ماده 645 قانون مرقوم در رد عاریه رعایت مفاد مواد 624 و 626 تا 630 قانون مدنی را لازم‌الرعایه دانسته است که در ماده 624 قانون مذکور، در حقیقت تکلیف امین برای استرداد مال روشن شده است که در این‌صورت چنان‌چه مستعیر مال عاریه را که قرار بوده به معیر مسترد نماید، چون ید او بعد از انقضای مدت مقرر ید امانی بوده است مال را عمداً تلف نماید، طبق ماده 674 قانون مجازات اسلامی قابل تعقیب خواهد بود. در صورت اتلاف غیرعمدی ضامن محسوب می‌شود. نظر اقلیت: در فرض سؤال با توجه به قرارداد تنظیمی فی‌مابین طرفین با عنوان قرض، بزه خیانت در امانت مصداق ندارد. بدیهی است در صورت سوء‌نیت در اتلاف مال عاریه از طرف مستعیر، مسئولیت کیفری خواهد داشت و در غیر این‌صورت ضامن مال تلف شد…

نظر اتفاقی

با توجه به این‌که الفاظ در عقود حمل بر معانی عرفی می‌شوند، در اینجا منظور از قرض گرفتن در واقع عاریه گرفتن است و در عقد عاریه هم در صورتی‌که عاریه گیرنده با سوءنیت اموال را تلف کند، دارای مسئولیت کیفری می‌باشد.
این روشنایی را به دوستی هدیه بدهید

شبکهٔ استناد این سند

نقشهٔ اتکای متقابل: این سند بر چه تکیه دارد و چه چیزی بر آن.

به این اسناد ارجاع می‌دهد

منابعی که متنِ همین سند به آن‌ها استناد کرده است.