سند حقوقی

قانون مدني

تاریخ تصویب: 1314/08/08 · آخرین وضعیت: اصلاحی 1404/07/23 · تاریخ روزنامه رسمی: 0000/00/00
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیع

مبحث اول - در احکام بیع

ماده ۳۳۸

بيع عبارت است از تمليك عين بِعَوض معلوم.

ماده ۳۳۹

پس از توافق بايع و مشتري در مبيع و قيمت آن عقد بيع به ايجاب و قبول واقع ميشود. ‌ممكن است بيع بداد و ستد نيز واقع گردد.

ماده ۳۴۰

در ايجاب و قبول الفاظ و عبارات بايد صريح در معني بيع باشد.

ماده ۳۴۱

بيع ممكن است مطلق باشد يا مشروط و نيز ممكن است كه براي تسليم تمام يا قسمتي از مبيع يا براي تأديه تمام يا قسمتي از ثمن‌اجلي قرار داده شود.

ماده ۳۴۲

مقدار و جنس و وصف مبيع بايد معلوم باشد و تعيين مقدار آن بوزن يا كيل يا عدد يا ذرع يا مساحت يا مشاهده تابع عرف بلد است.

ماده ۳۴۳

اگر مبيع بشرط مقدار معين فروخته شود بيع واقع ميشود اگر چه هنوز مبيع شمرده نشده يا كيل با ذرع نشده باشد.

ماده ۳۴۴

اگر در عقد بيع شرطي ذكر نشده يا براي تسليم مبيع با تأديه قيمت موعدي معين نگشته باشد بيع قطعي و ثمن حال محسوب است مگر‌ اينكه بر حسب عرف و عادت محل يا عرف و عادت تجارت در معاملات تجارتي وجود شرطي يا موعدي معهود باشد اگر چه در قرارداد بيع ذكري‌ نشده باشد.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیع

مبحث دوم - در طرفین معامله

ماده ۳۴۵

هر يك از بايع و مشتري بايد علاوه بر اهليّت قانوني براي معامله اهليّت براي تصرف در مبيع يا ثمن را نيز داشته باشد.

ماده ۳۴۶

عقد بيع بايد مقرون برضاي طرفين باشد و عقد مكره نافذ نيست.

ماده ۳۴۷ (اصلاحی ۱۴ˏ۰۸ˏ۱۳۷۰)

اصلاحی / الحاقی
شخص كور مي تواند خريد و فروش نمايد مشروط بر اينكه شخصاً بطريقي غير از معاينه يا بوسيله كس ديگر ولو طرف معامله جهل خود را مرتفع نمايد.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیع

مبحث سوم - در مبیع

ماده ۳۴۸

بيع چيزي كه خريد و فروش آن قانوناً ممنوع است و يا چيزيكه ماليّت و يا منفعت عقلائي ندارد يا چيزيكه بايع قدرت بر تسليم آن‌ ندارد باطل است مگر اينكه مشتري خود قادر بر تسلّم باشد.

ماده ۳۴۹

بيع مال وقف صحيح نيست مگر در موردي كه بين موقوف‌ عليهم توليد اختلاف شود بنحوي كه بيم سفك دماء رود يا منجر بخرابي ‌مال موقوفه گردد و همچنين در مواردي كه در مبحث راجع بوقف مقرر است.

ماده ۳۵۰

مبيع ممكن است مفروز باشد يا مشاع يا مقدار معين بطور كلي از شيئي متساوي‌الاجزاء و همچنين ممكن است كلي في‌الذمه باشد.

ماده ۳۵۱

در صورتيكه مبيع كلي يعني صادق بر افراد عديده باشد بيع وقتي صحيح است كه مقدار و جنس و وصف مبيع ذكر بشود.

ماده ۳۵۲

بيع فضولي نافذ نيست مگر بعد از اجازه مالك بطوريكه در معاملات فضولي مذكور است.

ماده ۳۵۳

هر گاه چيز معيّن بعنوان جنس خاصي فروخته شود و در واقع از آن جنس نباشد بيع باطل است و اگر بعضي از آن از غير جنس باشد نسبت بآن بعض باطل است و نسبت به مابقي مشتري حق فسخ دارد.

ماده ۳۵۴

ممكن است بيع از روي نمونه بعمل آيد در اينصورت بايد تمام مبيع مطابق نمونه تسليم شود والّا مشتري خيار فسخ خواهد‌ داشت.

ماده ۳۵۵

اگر ملكي بشرط داشتن مساحت معين فروخته شده باشد و بعد معلوم شود كه كمتر از آن مقدار است و مشتري حق فسخ معامله را‌ خواهد داشت و اگر معلوم شود كه بيشتر است بايع ميتواند آنرا فسخ كند مگر اينكه در هر دو صورت طرفين به محاسبه زياده يا نقيصه تراضي‌ نمايند.

ماده ۳۵۶

هر چيزي كه بر حسب عرف و عادت جزء يا تابع مبيع شمرده شود يا قرائن دلالت بر دخول آن در مبيع نمايد داخل در بيع و متعلق بمشتري است اگر چه در عقد صريحاً ذكر نشده باشد و اگر چه متعاملين جاهل بر عرف باشند.

ماده ۳۵۷

هر چيزي كه بر حسب عرف و عادت جزء يا از تابع مبيع شمرده نشود داخل در بيع نميشود مگر اينكه صريحاً در عقد ذكر شده باشد.

ماده ۳۵۸

نظر به دو ماده فوق در بيع باغ، اشجار و در بيع خانه، ممرّ و مجري و هر چه مُلصق به بنا باشد بطوريكه نتوان آنرا بدون خرابي نقل‌ نمود متعلق بمشتري ميشود و بر عكس زراعت در بيع زمين و ميوه در بيع درخت و حمل در بيع حيوان متعلق بمشتري نميشود مگر اينكه‌ تصريح شده باشد يا بر حسب عرف از توابع شمرده شود. ‌در هر حال طرفين عقد ميتوانند بعكس ترتيب فوق تراضي كنند.

ماده ۳۵۹

هر گاه دخول شيئي در مبيع عرفاً مشكوك باشد آن شيء داخل در بيع نخواهد بود مگر آنكه تصريح شده باشد.

ماده ۳۶۰

هر چيزي كه فروش آن مستقلاً جايز است استثناء آن از مبيع نيز جائز است.

ماده ۳۶۱

اگر در بيع عين معيّن معلوم شود كه مبيع وجود نداشته بيع باطل است.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیع

مبحث چهارم - در آثار بیع

ماده ۳۶۲

آثار بيعي كه صحيحاً واقع شده باشد از قرار ذيل است: 1)بمجرد وقوع بيع مشتري مالك مبيع و بايع مالك ثمن ميشود. 2) عقد بيع بايع را ضامن درك مبيع و مشتري را ضامن درك ثمن قرار ميدهد. 3)‌عقد بيع بايع را بتسليم مبيع ملزم مينمايد. 4)‌عقد بيع مشتري را بتأديه ثمن ملزم ميكند.

مبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره اول - در ملكيت مبيع و ثمن
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیعمبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۶۳

در عقد بيع وجود خيار فسخ براي متبايعين با وجود اجلي براي تسليم مبيع يا تأديه ثمن مانع انتقال نميشود بنابراين اگر ثمن يا مبيع‌ عين معيّن بوده و قبل از تسليم آن احد متعاملين مُفلس شود طرف ديگر حق مطالبه آن عين را خواهد داشت.

ماده ۳۶۴

در بيع خياري مالكيت از حين عقد بيع است نه از تاريخ انقضاء خيار و در بيعي كه قبض شرط صحت است مثل بيع صرف انتقال از حين‌ حصول شرط است نه از حين وقوع بيع.

ماده ۳۶۵

بيع فاسد اثري در تملّك ندارد.

ماده ۳۶۶

هر گاه كسي به بيع فاسد مالي را قبض كند بايد آنرا بصاحبش رد نمايد و اگر تلف يا ناقص شود ضامن عين و منافع آن خواهد بود.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیع

مبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره دوم - در تسليم
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیعمبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۶۷

تسليم عبارتست از دادن مبيع بتصرف مشتري بنحوي كه مُتمكّن از انحاء تصرفات و انتفاعات باشد و قبض عبارت است از‌ استيلاء مشتري بر مبيع.

ماده ۳۶۸

تسليم وقتي حاصل ميشود كه مبيع تحت اختيار مشتري گذاشته شده باشد اگر چه مشتري آنرا هنوز عملاً تصرف نكرده باشد.

ماده ۳۶۹

تسليم باختلاف مبيع بكيفيات مختلفه است و بايد بنحوي باشد كه عرفاً آنرا تسليم گويند.

ماده ۳۷۰

اگر طرفين معامله براي تسليم مبيع موعدي قرار داده باشند قدرت بر تسليم در آن موعد شرط است نه در زمان عقد.

ماده ۳۷۱

در بيعي كه موقوف به اجازه مالك است قدرت بر تسليم در زمان اجازه معتبر است.

ماده ۳۷۲

اگر نسبت به بعض مبيع بايع قدرت بر تسليم داشته و نسبت ببعض ديگر نداشته باشد بيع نسبت ببعض كه قدرت بر تسليم داشته‌ صحيح است و نسبت ببعض ديگر باطل است.

ماده ۳۷۳

اگر مبيع قبلاً در تصرّف مشتري بوده باشد محتاج بقبض جديد نيست و همچنين است در ثمن.

ماده ۳۷۴

در حصول قبض اذن بايع شرط نيست و مشتري ميتواند مبيع را بدون اذن قبض كند.

ماده ۳۷۵

مبيع بايد در محلي تسليم شود كه عقد بيع در آنجا واقع شده است مگر اينكه عرف و عادت مقتضي تسليم در محل ديگر باشد و يا در ‌ضمن بيع محل مخصوصي براي تسليم معين شده باشد.

ماده ۳۷۶

در صورت تأخير در تسليم مبيع يا ثمن ممتنع اجبار بتسليم ميشود.

ماده ۳۷۷

هر يك از بايع و مشتري حق دارد از تسليم مبيع يا ثمن خودداري كند تا طرف ديگر حاضر بتسليم شود مگر اينكه مبيع يا ثمن ‌مؤجّل باشد در اين صورت هر كدام از مبيع يا ثمن كه حال باشد بايد تسليم شود.

ماده ۳۷۸

اگر بايع قبل از اخذ ثمن مبيع را بميل خود تسليم مشتري نمايد حق استرداد آنرا نخواهد داشت مگر بموجب فسخ در مورد خيار.

ماده ۳۷۹

اگر مشتري ملتزم شده باشد كه براي ثمن ضامن يا رهن بدهد و عمل بشرط نكند بايع حق فسخ خواهد داشت. و اگر بايع ملتزم شده‌ باشد كه براي درك مبيع ضامن بدهد و عمل بشرط نكند مشتري حق فسخ دارد.

ماده ۳۸۰

در صورتيكه مشتري مفلس شود و عين مبيع نزد او موجود باشد بايع حق استرداد آن را دارد و اگر مبيع هنوز تسليم نشده باشد‌ ميتواند از تسليم آن امتناع كند.

ماده ۳۸۱

مخارج تسليم مبيع از قبيل اجرت نقل آن بمحل تسليم، اجرت شمردن و وزن كردن و غيره بعهده بايع است، مخارج تسليم ثمن بر‌عهده مشتري است.

ماده ۳۸۲

هر گاه عرف و عادت از بابت مخارج معامله يا محل تسليم بر خلاف ترتيبي باشد كه ذكر شده و يا در عقد بر خلاف آن شرط شده باشد ‌بايد بر طبق متعارف يا مشروط در عقد رفتار شود و همچنين متبايعين ميتوانند آن را بتراضي تغيير دهند.

ماده ۳۸۳

تسليم بايد شامل آن چيزي هم باشد كه اجزاء و توابع مبيع شمرده ميشود.

ماده ۳۸۴

هر گاه در حال معامله مبيع از حيث مقدار معين بوده و در وقت تسليم كمتر از آنمقدار در آيد مشتري حق دارد كه بيع را فسخ كند يا‌ قيمت موجود را با تأديه حِصه‌اي از ثمن به نسبت موجود قبول نمايد و اگر مبيع زياده از مقدار معين باشد زياده مال بايع است.

ماده ۳۸۵

اگر مبيع از قبيل خانه يا فرش باشد كه تجزيه آن بدون ضرر ممكن نميشود و بشرط بودن مقدار معين فروخته شده ولي در حين تسليم‌ كمتر يا بيشتر در آيد در صورت اولي مشتري و در صورت دوم بايع حق فسخ خواهد داشت.

ماده ۳۸۶

اگر در مورد دو ماده قبل معامله فسخ شود بايع بايد علاوه بر ثمن مخارج معامله و مصارف متعارف را كه مشتري نموده است بدهد.

ماده ۳۸۷

اگر مبيع قبل از تسليم بدون تقصير و اهمال از طرف بايع تلف شود بيع منفسخ و ثمن بايد بمشتري مسترد گردد مگر اينكه بايع براي‌ تسليم بحاكم يا قائم مقام او رجوع نموده باشد كه در اينصورت تلف از مال مشتري خواهد بود.

ماده ۳۸۸

اگر قبل از تسليم در مبيع نقصي حاصل شود مشتري حق خواهد داشت كه معامله را فسخ نمايد.

ماده ۳۸۹

اگر در مورد دو ماده فوق تلف شدن مبيع يا نقص آن ناشي از عمل مشتري باشد مشتري حقي بر بايع ندارد و بايد ثمن را تأديه كند.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیع

مبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره سوم - در ضمان درك
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیعمبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۹۰

اگر بعد از قبض ثمن مبيع كلاً يا جزئاً مستحق‌ّ لِلغير درآيد بايع ضامن است اگر چه تصريح به ضمان نشده باشد.

ماده ۳۹۱

در صورت مستحق‌ّ لِلغير بر آمدن كل يا بعض از مبيع بايع بايد ثمن مبيع را مسترد دارد و در صورت جهل مشتري بوجود فساد بايع بايد‌ از عهده غرامات وارده بر مشتري نيز برآيد.

ماده ۳۹۲

در مورد ماده قبل بايع بايد از عهده تمام ثمني كه اخذ نموده است نسبت بكل يا بعض بر آيد اگرچه بعد از عقد بيع بعلتي از علل در‌ مبيع كسر قيمتي حاصل شده باشد.

ماده ۳۹۳

راجع بزيادتي كه از عمل مشتري در مبيع حاصل شده باشد مقررات ماده 314 مجري خواهد بود.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیع

مبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره چهارم - در تأديه ثمن
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث چهارم - در آثار بیعمبحث چهارم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۹۴

مشتري بايد ثمن را در موعد و در محل و بر طبق شرائطي كه در عقد بيع مقرر شده است تأديه نمايد.

ماده ۳۹۵

اگر مشتري ثمن را در موعد مقرر تأديه نكند بايع حق خواهد داشت كه بر طبق مقررات راجعه بخيار تأخير ثمن معامله را فسخ يا از‌ حاكم اجبار مشتري را بتأديه بخواهد.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیع

مبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه بان

مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره اول - در خيارات
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
‌اول - در خيار مجلس
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
دوم - در خيار حيوان
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
‌‌ سوم - در خيار شرط
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
چهارم - در خيار تأخير ثمن
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
پنجم - در خيار رؤيت و تخلف وصف
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
ششم - در خيار غبن
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
هفتم - در خيار عيب
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
هشتم - در خيار تدليس
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
نهم - در خيار تَبَعُّض صفقه
مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
دهم - در خيار تخلّف شرط
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه بانمبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۹۶

خيارات از قرار ذيلند: 1 - خيار مجلس. 2 - خيار حيوان. 3 - خيار شرط. 4 - خيار تأخير ثمن. 5- خيار رؤيت و تخلف وصف. 6 - خيار غبن. 7- خيار عيب. 8 - خيار تدليس. 9 - خيار تبعض صفقه. 10- خيار تخلف شرط.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه بانمبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوممبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۳۹۷

هر يك از متبايعين بعد از عقد في‌المجلس و مادام كه متفرق نشده‌اند اختيار فسخ معامله را دارند.

ماده ۳۹۸

اگر مبيع حيوان باشد مشتري تا سه روز از حين عقد اختيار فسخ معامله را دارد

ماده ۳۹۹

در عقد بيع ممكن است شرط شود كه در مدت معين براي بايع يا مشتري يا هر دو يا شخص خارجي اختيار فسخ معامله باشد.

ماده ۴۰۰

اگر ابتداء مدت خيار ذكر نشده باشد ابتداء آن از تاريخ عقد محسوب است و الّا تابع قرارداد متعاملين است.

ماده ۴۰۱

اگر براي خيار شرط مدت نشده باشد هم شرط خيار و هم بيع باطل است.

ماده ۴۰۲

هر گاه مبيع عين خارجي و يا در حكم آن بوده و براي تأديه ثمن يا تسليم مبيع بين متبايعين اجلي معيّن نشده باشد اگر سه روز از تاريخ‌ بيع بگذرد و در اين مدت نه بايع مبيع را تسليم مشتري نمايد و نه مشتري تمام ثمن را به بايع بدهد بايع مختار در فسخ معامله ميشود.

ماده ۴۰۳

اگر بايع بنحوي از انحاء مطالبه ثمن نمايد و بقرائن معلوم گردد كه مقصود التزام به بيع بوده است خيار او ساقط خواهد شد.

ماده ۴۰۴

هر گاه بايع در ظرف سه روز از تاريخ بيع تمام مبيع را تسليم مشتري كند يا مشتري تمام ثمن را ببايع بدهد ديگر براي بايع اختيار فسخ‌ نخواهد بود اگر چه ثانياً بنحوي از انحاء مبيع به بايع و ثمن به مشتري برگشته باشد.

ماده ۴۰۵

اگر مشتري ثمن را حاضر كرد كه بدهد و بايع از اخذ آن امتناع نمود خيار فسخ نخواهد داشت.

ماده ۴۰۶

خيار تأخير مخصوص بايع است و براي مشتري از جهت تأخير در تسليم مبيع اين اختيار نميباشد.

ماده ۴۰۷

تسليم بعض ثمن يا دادن آن بكسي كه حق قبض ندارد خيار بايع را ساقط نميكند.

ماده ۴۰۸

اگر مشتري براي ثمن ضامن بدهد يا بايع ثمن را حواله دهد بعد از تحقيق حواله خيار تأخير ساقط ميشود.

ماده ۴۰۹

هر گاه مبيع از چيزهائي باشد كه در كمتر از سه روز فاسد و يا كم قيمت ميشود ابتداء خيار از زماني است كه مبيع مشرف بفساد يا‌كسر قيمت ميگردد.

ماده ۴۱۰

هر گاه كسي مالي را نديده و آنرا فقط بوصف بخرد بعد از ديدن اگر داراي اوصافيكه ذكر شده است نباشد مختار ميشود كه بيع را‌ فسخ كند يا بهمان نحو كه هست قبول نمايد.

ماده ۴۱۱

اگر بايع مبيع را نديده ولي مشتري آنرا ديده باشد و مبيع غير اوصافيكه ذكر شده است دارا باشد فقط بايع خيار فسخ خواهد داشت.

ماده ۴۱۲

هر گاه مشتري بعضي از مبيع را ديده و بعض ديگر را بوصف يا از روي نمونه خريده باشد و آن بعض مطابق وصف يا نمونه نباشد ‌ميتواند تمام مبيع را رد كند يا تمام آنرا قبول نمايد.

ماده ۴۱۳

هر گاه يكي از متبايعين مالي را سابقاً ديده و باعتماد رؤيت سابق معامله كند و بعد از رؤيت معلوم شود كه مال مزبور اوصاف سابقه را‌ ندارد اختيار فسخ خواهد داشت.

ماده ۴۱۴

در بيع كلي خيار رؤيت نيست و بايع بايد جنسي بدهد كه مطابق با اوصاف مقرره بين طرفين باشد.

ماده ۴۱۵

خيار رؤيت و تخلف وصف بعد از رؤيت فوري است.

ماده ۴۱۶

هر يك از متعاملين كه در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم بغبن ميتواند معامله را فسخ كند.

ماده ۴۱۷ (اصلاحی ۱۴ˏ۰۸ˏ۱۳۷۰)

اصلاحی / الحاقی
غبن در صورتي فاحش است كه عرفاً قابل مسامحه نباشد.

ماده ۴۱۸

اگر مغبون در حين معامله عالم بقيمت عادله بوده است خيار فسخ نخواهد داشت.

ماده ۴۱۹

در تعيين مقدار غبن شرايط معامله نيز بايد منظور گردد.

ماده ۴۲۰

خيار غبن بعد از علم به غبن فوري است.

ماده ۴۲۱

اگر كسي كه طرف خود را مغبون كرده است تفاوت قيمت را بدهد خيار غبن ساقط نميشود مگر اينكه مغبون به اخذ تفاوت قيمت‌ راضي گردد.

ماده ۴۲۲

اگر بعد از معامله ظاهر شود كه مبيع معيوب بوده مشتري مختار است در قبول مبيع معيوب يا اخذ اَرش يا فسخ معامله.

ماده ۴۲۳

خيار عيب وقتي براي مشتري ثابت ميشود كه عيب مخفي و موجود در حين عقد باشد.

ماده ۴۲۴

عيب وقتي مخفي محسوب است كه مشتري در زمان بيع عالم بآن نبوده است اعم از اينكه اين عدم علم ناشي از آن باشد كه عيب‌ واقعاً مستور بوده است يا اينكه ظاهر بوده ولي مشتري ملتفت آن نشده است.

ماده ۴۲۵

عيبي كه بعد از بيع و قبل از قبض در مبيع حادث شود در حكم عيب سابق است.

ماده ۴۲۶

تشخيص عيب بر حسب عرف و عادت ميشود و بنابراين ممكن است بر حسب ازمنه و امكنه مختلف شود.

ماده ۴۲۷

اگر در مورد ظهور عيب مشتري اختيار اَرش كند تفاوتي كه بايد باو داده شود بطريق ذيل معين ميگردد: ‌قيمت حقيقي مبيع در حال بي‌عيبي و قيمت حقيقي آن در حال معيوبي بتوسط اهل خبره معين ميشود. ‌اگر قيمت آن در حال بي‌عيبي مساوي با قيمتي باشد كه در زمان بيع بين طرفين مقرر شده است تفاوت بين اين قيمت و قيمت مبيع در حال معيوبي‌ مقدار اَرش خواهد بود. ‌و اگر قيمت مبيع در حال بي‌عيبي كمتر يا زيادتر از ثمن معامله باشد نسبت بين قيمت مبيع در حال معيوبي و قيمت آن در حال بي‌عيبي معين شده و‌ بايع بايد از ثمن مقرر بهمان نسبت نگاهداشته و بقيه را بعنوان اَرش بمشتري رد كند.

ماده ۴۲۸

در صورت اختلاف بين اهل خبره حد وسط قيمتها معتبر است.

ماده ۴۲۹

در موارد ذيل مشتري نميتواند بيع را فسخ كند و فقط ميتواند ارش بگيرد: 1) در صورت تلف شدن مبيع نزد مشتري يا منتقل كردن آن بغير. 2) در صورتي كه تغييري در مبيع پيدا شود اعم از اينكه تغيير بفعل مشتري باشد يا نه. 3) در صورتيكه بعد از قبض مبيع عيب ديگري در آن حادث شود مگر اينكه در زمان خيار مختص بمشتري حادث شده باشد كه در اينصورت‌ مانع از فسخ و رد نيست.

ماده ۴۳۰

اگر عيب حادث بعد از قبض در نتيجه عيب قديم باشد مشتري حق رد را نيز خواهد داشت.

ماده ۴۳۱

در صورتيكه دريك عقد چند چيز فروخته شود بدون اينكه قيمت هر يك عليحده معين شده باشد و بعضي از آنها معيوب درآيد‌ مشتري بايد تمام آنرا ردّ كند و ثمن را مسترد دارد يا تمام را نگاهدارد و اَرش بگيرد و تبعيض نميتواند بكند مگر برضاي بايع.

ماده ۴۳۲

در صورتيكه در يك عقد بايع يك نفر و مشتري متعدد باشد و در مبيع عيبي ظاهر شود يكي از مشتريها نميتواند سهم خود را بتنهائي ردّ كند و ديگري سهم خود را نگاه دارد مگر با رضاي بايع و بنا بر اين اگر در ردّ مبيع اتفاق نكردند فقط هر يك از آنها حق اَرش خواهد داشت.

ماده ۴۳۳

اگر در يك عقد بايع متعدد باشد مشتري ميتواند سهم يكي را ردّ و ديگري را با اخذ اَرش قبول كند.

ماده ۴۳۴

اگر ظاهر شود كه مبيع معيوب اصلاً ماليت و قيمت نداشته بيع باطل است و اگر بعض مبيع قيمت نداشته باشد بيع نسبت بآن بعض‌ باطل است و مشتري نسبت به باقي از جهت تبعّض صفقه اختيار فسخ دارد.

ماده ۴۳۵

خيار عيب بعد از علم بآن فوري است.

ماده ۴۳۶

اگر بايع از عيوب مبيع تبرّي كرده باشد باينكه عهده عيوب را از خود سلب كرده يا با تمام عيوب بفروشد مشتري در صورت ظهور‌ عيب حق رجوع به بايع نخواهد داشت و اگر بايع از عيب خاصي تبرّي كرده باشد فقط نسبت بهمان عيب حق مراجعه ندارد.

ماده ۴۳۷

از حيث احكام عيب ثمن شخصي مثل مبيع شخصي است.

ماده ۴۳۸

تدليس عبارت است از عملياتي كه موجب فريب طرف معامله شود.

ماده ۴۳۹

اگر بايع تدليس نموده باشد مشتري حق فسخ بيع را خواهد داشت و همچنين است بايع نسبت به ثمن شخصي در صورت تدليس‌ مشتري.

ماده ۴۴۰

خيار تدليس بعد از علم بآن فوري است.

ماده ۴۴۱

خيار تَبَعُّض صفقه وقتي حاصل ميشود كه عقد بيع نسبت به بعض مبيع بجهتي از جهات باطل باشد در اينصورت مشتري حق‌ خواهد داشت بيع را فسخ نمايد يا بنسبت قسمتي كه بيع واقع شده است قبول كند و نسبت بقسمتي كه بيع باطل بوده است ثمن را استرداد كند.

ماده ۴۴۲

در مورد تبعُّض صفقه قسمتي از ثمن كه بايد بمشتري بر گردد بطريق ذيل حساب ميشود: ‌آن قسمت از مبيع كه بملكيت مشتري قرار گرفته منفرداً قيمت ميشود و هر نسبتي كه بين قيمت مزبور و قيمتي كه مجموع مبيع در حال اجتماع دارد‌ پيدا شود بهمان نسبت از ثمن را بايع نگاهداشته و بقيه را بايد بمشتري رد نمايد.

ماده ۴۴۳

تبعض صفقه وقتي موجب خيار است كه مشتري در حين معامله عالم بآن نباشد ولي در هر حال ثمن تقسيط ميشود.

ماده ۴۴۴

احكام خيار تخلف شرطي بطوري است كه در مواد 234 الي 245 ذكر شده است.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه بان

مبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

فقره دوم - در احكام خيارات بطور كلي
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل اول - در بیعمبحث پنجم - در خیارات و احکام راجعه بانمبحث پنجم فصل اول باب سوم قسمت دوم کتاب دوم

ماده ۴۴۵

هر يك از خيارات بعد از فوت منتقل بورّاث ميشود.

ماده ۴۴۶

خيار شرط ممكن است بقيد مباشرت و اختصاص بشخص مشروط ‌له قرار داده شود در اين صورت منتقل بوراث نخواهد شد.

ماده ۴۴۷

هر گاه شرط خيار براي شخصي غير از متعاملين شده باشد منتقل بورثه نخواهد شد.

ماده ۴۴۸

سقوط تمام يا بعضي از خيارات را ميتوان در ضمن عقد شرط نمود.

ماده ۴۴۹

فسخ بهر لفظ يا فعلي كه دلالت بر آن نمايد حاصل ميشود.

ماده ۴۵۰

تصرفاتي كه نوعاً كاشف از رضاي معامله باشد امضاي فعلي است مثل آنكه مشتري كه خيار دارد با علم بخيار مبيع را بفروشد يا رهن‌بگذارد.

ماده ۴۵۱

تصرفاتي كه نوعاً كاشف از بهم زدن معامله باشد فسخ فعلي است.

ماده ۴۵۲

اگر متعاملين هر دو خيار داشته باشند و يكي از آنها امضا كند و ديگري فسخ نمايد معامله منفسخ ميشود.

ماده ۴۵۳

در خيار مجلس و حيوان و شرط اگر مبيع بعد از تسليم و در زمان خيار بايع يا متعاملين تلف يا ناقص شود بر عهده مشتري است و اگر‌ خيار مختص مشتري باشد تلف يا نقص بعهده بايع است.

ماده ۴۵۴

هر گاه مشتري مبيع را اجاره داده باشد و بيع فسخ شود اجاره باطل نميشود مگر اينكه عدم تصرفات ناقله در عين و منفعت بر مشتري‌ صريحاً يا ضمناً شرط شده كه در اين صورت اجاره باطل است.

ماده ۴۵۵

اگر پس از عقد بيع مشتري تمام يا قسمتي از مبيع را متعلق حق غير قرار دهد مثل اينكه نزد كسي رهن گذارد فسخ معامله موجب زوال‌ حق شخص مزبور نخواهد شد مگر اينكه شرط خلاف شده باشد.

ماده ۴۵۶

تمام انواع خيار در جميع معاملات لازمه ممكن است موجود باشد مگر خيار مجلس و حيوان و تأخير ثمن كه مخصوص بيع است.

ماده ۴۵۷

هر بيع لازم است مگر اينكه يكي از خيارات در آن ثابت شود.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفه

فصل دوم - در بیع شرط

ماده ۴۵۸

در عقد بيع متعاملين ميتوانند شرط نمايند كه هر گاه بايع در مدت معيني تمام مثل ثمن را بمشتري ردّ كند خيار فسخ معامله را نسبت‌ بتمام مبيع داشته باشد و همچنين ميتوانند شرط كنند كه هر گاه بعض مثل ثمن را ردّ كرد خيار فسخ معامله را نسبت بتمام يا بعض مبيع داشته باشد‌ در هر حال حق خيار تابع قرارداد متعاملين خواهد بود و هر گاه نسبت بثمن قيد تمام يا بعض نشده باشد خيار ثابت نخواهد بود مگر با ردّ تمام ثمن.

ماده ۴۵۹

در بيع شرط بمجرد عقد مبيع ملك مشتري ميشود با قيد خيار براي بايع. بنابراين اگر بايع بشرايطي كه بين او و مشتري براي‌ استرداد مبيع مقرر شده است عمل ننمايد بيع قطعي شده و مشتري مالك قطعي مبيع ميگردد و اگر بالعكس بايع بشرايط مزبوره عمل نمايد و مبيع را‌ استرداد كند از حين فسخ مبيع مال بايع خواهد شد ولي نماآت و منافع حاصله از حين عقد تا حين فسخ مال مشتري است.

ماده ۴۶۰

در بيع شرط مشتري نميتواند در مبيع تصرفي كه منافي خيار باشد از قبيل نقل و انتقال و غيره بنمايد.

ماده ۴۶۱

اگر مشتري در زمان خيار از اخذ ثمن امتناع كند بايع ميتواند با تسليم ثمن بحاكم يا قائم مقام او معامله را فسخ كند.

ماده ۴۶۲

اگر مبيع بشرط بواسطه فوت مشتري بورثه او منتقل شود حق فسخ بيع در مقابل ورثه بهمان ترتيبي كه بوده است باقي خواهد‌ بود.

ماده ۴۶۳

اگر در بيع شرط معلوم شود كه قصد بايع حقيقت بيع نبوده است احكام بيع در آن مجري نخواهد بود.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفه

فصل سوم - در معاوضه

ماده ۴۶۴

معاوضه عقدي است كه بموجب آن يكي از طرفين مالي ميدهد بعوض مال ديگر كه از طرف ديگر اخذ ميكند بدون ملاحظه اينكه يكي از عوضين مبيع و ديگري ثمن باشد.

ماده ۴۶۵

در معاوضه احكام خاصه بيع جاري نيست.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفه

فصل چهارم - در اجاره

ماده ۴۶۶

اجاره عقدي است كه بموجب آن مستأجر مالك منافع عين مستأجره ميشود. اجاره دهنده را موجر و اجاره كننده را مستأجر و مورد‌ اجاره را عين مستأجره گويند.

ماده ۴۶۷

مورد اجاره ممكن است اشياء يا حيوان يا انسان باشد.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل چهارم - در اجاره

مبحث اول - در اجاره اشیاء

ماده ۴۶۸

در اجاره اشياء مدت اجاره بايد معين شود و الّا اجاره باطل است.

ماده ۴۶۹

مدت اجاره از روزي شروع ميشود كه بين طرفين مقرر شده است و اگر در عقد اجاره ابتداي مدت ذكر نشده باشد از وقت عقد‌ محسوب است.

ماده ۴۷۰

در صحّت اجاره قدرت بر تسليم عين مستأجره شرط است.

ماده ۴۷۱

براي صحّت اجاره بايد انتفاع از عين مستأجره با بقاي اصل آن ممكن باشد.

ماده ۴۷۲

عين مستأجره بايد معين باشد و اجاره عين مجهول يا مردد باطل است.

ماده ۴۷۳

لازم نيست كه مؤجر مالك عين مستأجره باشد ولي بايد مالك منافع آن باشد.

ماده ۴۷۴

مستأجر ميتواند عين مستأجره را بديگري اجاره بدهد مگر اينكه در عقد اجاره خلاف آن شرط شده باشد.

ماده ۴۷۵

اجاره مال مشاع جائز است ليكن تسليم عين مستأجره موقوف است باذن شريك.

ماده ۴۷۶

موجر بايد عين مستأجره را تسليم مستأجر كند و در صورت امتناع موجر اجبار ميشود و در صورت تعذُّر اجبار مستأجر خيار فسخ‌ دارد.

ماده ۴۷۷

موجر بايد عين مستأجره را در حالتي تسليم نمايد كه مستأجر بتواند استفاده مطلوبه از آنرا بكند.

ماده ۴۷۸

هر گاه معلوم شود عين مستأجره در حال اجاره معيوب بوده مستأجر ميتواند اجاره را فسخ كند يا بهمان نحوي كه بوده است اجاره را‌ با تمام اجرت قبول كند ولي اگر موجر رفع عيب كند بنحوي كه بمستأجر ضرري نرسد مستأجر حق فسخ ندارد.

ماده ۴۷۹

عيبي كه موجب فسخ اجاره ميشود عيبي است كه موجب نقصان منفعت يا صعوبت در انتفاع باشد.

ماده ۴۸۰

عيبي كه بعد از عقد و قبل از قبض منفعت در عين مستأجره حادث شود موجب خيار است و اگر عيب در اثناء مدت اجاره حادث شود ‌نسبت ببقيه مدت خيار ثابت است.

ماده ۴۸۱

هر گاه عين مستأجره بواسطه عيب از قابليت انتفاع خارج شده و نتوان رفع عيب نمود اجاره باطل ميشود.

ماده ۴۸۲

اگر مورد اجاره عين كلي باشد و فردي كه موجر داده معيوب درآيد مستأجر حق فسخ ندارد و ميتواند موجر را مجبور بتبديل آن‌ نمايد و اگر تبديل آن ممكن نباشد حق فسخ خواهد داشت.

ماده ۴۸۳

اگر در مدت اجاره عين مستأجره بواسطه حادثه كلاً يا بعضاً تلف شود از زمان تلف نسبت بمقدار تلف شده منفسخ ميشود و در‌صورت تلف بعض آن مستأجر حق دارد اجاره را نسبت ببقيه فسخ كند يا فقط مطالبه تقليل نسبي مال‌الاجاره نمايد.

ماده ۴۸۴

موجر نميتواند در مدت اجاره در عين مستأجره تغييري دهد كه مُنافي مقصود مستأجر از استيجار باشد.

ماده ۴۸۵

اگر در مدت اجاره در عين مستأجره تعميراتي لازم آيد كه تأخير در آن موجب ضرر موجر باشد مستأجر نميتواند مانع تعميرات مزبوره‌ گردد اگر چه در مدت تمام يا قسمتي از زمان تعمير نتواند از عين مستأجره كلاً يا بعضاً استفاده نمايد در اينصورت حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

ماده ۴۸۶

تعميرات و كليه مخارجي كه در عين مستأجره براي امكان انتفاع از آن لازم است بعهده مالك است مگر آنكه شرط خلاف شده يا‌ عرف بلد بر خلاف آن جاري باشد و همچنين است آلات و ادواتي كه براي امكان انتفاع از عين مستأجره لازم ميباشد.

ماده ۴۸۷

هر گاه مستأجر نسبت بعين مستأجره تَعَدّي يا تفريط نمايد و مؤجر قادر بر منع آن نباشد موجِر حق فسخ دارد.

ماده ۴۸۸

اگر شخص ثالثي بدون ادعاء حقي در عين مستأجره يا منافع آن مزاحم مستأجر گردد در صورتيكه قبل از قبض باشد مستأجر حق فسخ‌ دارد و اگر فسخ ننمود ميتواند براي رفع مزاحمت و مطالبه اجرت‌المثل بخود مزاحم رجوع كند و اگر مزاحمت بعد از قبض واقع شود حق فسخ ندارد‌ و فقط ميتواند بمزاحم رجوع كند.

ماده ۴۸۹

اگر شخصي كه مزاحمت مينمايد مُدّعي حقّ نسبت بعين مستأجره يا منافع آن باشد مزاحم نميتواند عين مزبور را از يد مستأجر‌انتزاع نمايد مگر بعد از اثبات حق با طرفيت مالك و مستأجر هر دو.

ماده ۴۹۰

مستأجر بايد: اولاً - در استعمال عين مستأجره بنحو متعارف رفتار كرده و تَعَدّي يا تفريط نكند. ‌ثانياً - عين مستأجره براي همان مصرفي كه در اجاره مقرر شده و در صورت عدم تعيين در منافع مقصوده كه از اوضاع و احوال استنباط ميشود‌ استعمال نمايد. ‌ثالثاً - مال‌الاجاره را در مواعدي كه بين طرفين مقرر است تأديه كند و در صورت عدم تعيين موعد نقداً بايد بپردازد.

ماده ۴۹۱

اگر منفعتي كه در اجاره تعيين شده است بخصوصيت آن منظور نبوده مستأجر ميتواند استفاده منفعتي كند كه از حيث ضرر مساوي يا‌ كمتر از منفعت معيّنه باشد.

ماده ۴۹۲

اگر مستأجر عين مستأجره را در غير موردي كه در اجاره ذكر شده باشد يا از اوضاع و احوال استنباط ميشود استعمال كند و منع آن‌ ممكن نباشد موجر حق فسخ اجاره را خواهد داشت.

ماده ۴۹۳

مستأجر نسبت بعين مستأجره ضامن نيست باين معني كه اگر عين مستأجره بدون تفريط يا تَعَدّي او كلاً يا بعضاً تلف شود مسئول نخواهد بود ولي اگر مستاجر تفريط يا تَعَدّي نمايد ضامن است اگر چه نقص در‌ نتيجه تفريط يا تَعَدّي حاصل نشده باشد.

ماده ۴۹۴

عقد اجاره بمحض انقضاء مدت برطرف ميشود و اگر پس از انقضاء آن مستأجر عين مستأجره را بدون اذن مالك مدتي در تصرف‌ خود نگاه دارد موجر براي مدت مزبور مستحق اجرت‌المثل خواهد بود اگر چه مستأجر استيفاء منفعت نكرده باشد و اگر با اجازه مالك در تصرف نگاه‌ دارد وقتي بايد اجرت‌المثل بدهد كه استيفاء منفعت كرده باشد مگر اينكه مالك اجازه داده باشد كه مجاناً استفاده نمايد.

ماده ۴۹۵

اگر براي تأديه مال‌الاجاره ضامني داده شده باشد ضامن مسئول اجرت‌المثل مذكور در ماده فوق نخواهد بود.

ماده ۴۹۶

عقد اجاره بواسطه تلف شدن عين مستأجره از تاريخ تلف باطل مي‌شود و نسبت بتخلف از شرايطي كه بين مؤجر و مستأجر مقرر‌ است خيار فسخ از تاريخ تخلف ثابت ميگردد.

ماده ۴۹۷

عقد اجاره بواسطه فوت موجر يا مستأجر باطل نميشود وليكن اگر موجر فقط براي مدت عمر خود مالك منافع عين مستأجره بوده‌ است اجاره بفوت موجر باطل ميشود اگر شرط مباشرت مستأجر شده باشد بفوت مستأجر باطل ميگردد.

ماده ۴۹۸

اگر عين مستأجره بديگري منتقل شود اجاره بحال خود باقي است مگر اينكه موجر حق فسخ در صورت نقل را براي خود شرط ‌كرده باشد.

ماده ۴۹۹

هر گاه مُتولّي با ملاحظه صرفه وقف مال موقوفه را اجاره دهد اجاره بفوت او باطل نميگردد.

ماده ۵۰۰

در بيع شرط مشتري ميتواند مبيع را براي مدتي كه بايع حق خيار ندارد اجاره دهد واگر اجاره منافي با خيار بايع باشد بايد بوسيله جعل‌ خيار يا نحو آن حق بايع را محفوظ دارد و الّا اجاره تا حدي كه مُنافي با حق بايع باشد باطل خواهد بود.

ماده ۵۰۱

اگر در عقد اجاره مدت بطور صريح ذكر نشده و مال‌الاجاره هم از قرار روز يا ماه يا سالي فلان مبلغ معين شده باشد اجاره براي يكروز يا يكماه يا يكسال صحيح خواهد بود و اگر مستأجر عين مستأجره را بيش از مدتهاي مزبوره در تصرف خود نگاه دارد و موجر هم تخليه يد او را‌ نخواهد موجر بموجب مراضات حاصله براي بقيه مدت و بنسبت زمان تصرف مستحق اجرت مقرر بين طرفين خواهد بود.

ماده ۵۰۲

اگر مستأجر در عين مستأجره بدون اذن موجر تعميراتي نمايد حق مطالبه قيمت آنرا نخواهد داشت.

ماده ۵۰۳

هر گاه مستأجر بدون اجازه موجر در خانه يا زميني كه اجاره كرده وضع بنا يا غَرس اشجار كند هر يك از موجر و مستأجر حق دارد هر‌ وقت بخواهد بنا را خراب يا درخت را قلع نمايد در اينصورت اگر در عين مستأجره نقصي حاصل شود بر عهده مستأجر است.

ماده ۵۰۴

هر گاه مستأجر بموجب عقد اجاره مجاز در بنا يا غَرس بوده موجر نميتواند مستأجر را بخراب كردن يا كندن آن اجبار كند و بعد از‌ انقضاء مدت اگر بنا يا درخت در تصرف مستأجر باقي بماند موجر حق مطالبه اجرت‌المثل زمين را خواهد داشت و اگر در تصرف موجر باشد مستأجر‌ حق مطالبه اجرت‌المثل بنا يا درخت را خواهد داشت.

ماده ۵۰۵

اقساط مال‌الاجاره كه بعلّت نرسيدن موعد پرداخت آن بر ذمّه مستأجر مستقر نشده است بموت او حاصل نميشود.

ماده ۵۰۶

در اجاره عقار آفت زراعت از هر قبيل كه باشد بعهده مستأجر است مگر اينكه در عقد اجاره طور ديگر شرط شده باشد.
جلد اول - در اموالکتاب دوم - در اسباب تملّکقسمت دومباب سوم - در عقود معینه مختلفهفصل چهارم - در اجاره

مبحث دوم - در اجاره حیوانات

ماده ۵۰۷

در اجاره حيوان تعيين منفعت يا بتعيين مدت اجاره است يا به بيان مسافت و محلي كه راكب يا محمول بايد بآنجا حمل شود.

ماده ۵۰۸

در موردي كه منفعت به بيان مدت اجاره معلوم شود تعيين راكب يا مَحمول لازم نيست ولي مستأجر نميتواند زياده بر مقدار مُتَعارف‌ حمل كند و اگر منفعت به بيان مسافت و محل معين شده باشد تعيين راكب يا مَحمول لازم است.

ماده ۵۰۹

در اجاره حيوان ممكن است شرط شود كه اگر موجِر در وقت معين مَحمول را بمقصد نرساند مقدار معيني از مال‌الاجاره كم شود.

ماده ۵۱۰

در اجاره حيوان لازم نيست كه عين مستأجره حيوان معيني باشد بلكه تعيين آن بنوع معيني كافي خواهد بود.

ماده ۵۱۱

حيواني كه مورد اجاره است بايد براي همان مقصودي استعمال شود كه قصد طرفين بوده است بنابراين حيواني كه براي سواري اجاره‌ شده است نمي‌توان براي باركشي استعمال نمود.
این روشنایی را به دوستی هدیه بدهید

هر مادهٔ این قانون نشانیِ مستقلِ خودش را دارد — از مادهٔ نخست ببینید (۳۲۷ ماده)

شبکهٔ استناد این سند

نقشهٔ اتکای متقابل: این سند بر چه تکیه دارد و چه چیزی بر آن.

به این اسناد ارجاع می‌دهد

منابعی که متنِ همین سند به آن‌ها استناد کرده است.

این اسناد به آن ارجاع داده‌اند

هر چه این فهرست بلندتر، سند در نظامِ حقوقی مرجع‌تر است.

و ۸۴۹۰ سندِ دیگر که اینجا نیامده‌اند.