در اجاره اشخاص كسي كه اجاره ميكند مستأجر و كسي كه مورد اجاره واقع ميشود اجير و مالالاجاره اجرت ناميده ميشود.
جستجو فقط در قلمرو همین سند انجام میشود. — برای عبارتِ دقیق، آن را داخلِ «گیومه» بگذارید.
قانون مدني
تاریخ تصویب: 1314/08/08 · آخرین وضعیت: اصلاحی 1404/07/23 · تاریخ روزنامه رسمی: 0000/00/00
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل چهارم - در اجاره
مبحث سوم - در اجاره اشخاص
ماده ۵۱۳
اقسام عمده اجاره اشخاص از قرار ذيل است: 1 - اجاره خدمه و كارگران از هر قبيل. 2 - اجاره متصديان حمل و نقل اشخاص يا مالالتجاره اعم از راه خشكي يا آب يا هوا.
مبحث سوم فصل چهارم باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
فقره اول - در اجاره خدمه و كارگر
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل چهارم - در اجاره←مبحث سوم - در اجاره اشخاص←مبحث سوم فصل چهارم باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
ماده ۵۱۴
خادم يا كارگر نميتواند اجير شود مگر براي مدت معيني يا براي انجام امر معيني.
ماده ۵۱۵
اگر كسي بدون تعيين انتهاء مدت اجير شود مدت اجاره محدود خواهد بود بمدتي كه مزد از قرار آن معين شده است بنابراين اگر مزد اجير از قرار روز يا هفته يا ماه يا سالي فلان مبلغ معين شده باشد مدت اجاره محدود بيك روز يا يكهفته يا يكماه يا يكسال خواهد بود و پس از انقضاء مدت مزبور اجاره برطرف ميشود ولي اگر پس از انقضاء مدت اجير بخدمت خود دوام دهد و موجر او را نگاه دارد اجير نظر بمُراضات حاصله بهمانطوريكه در زمان اجاره بين او و موجر مقرر بود مستحق اجرت خواهد شد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل چهارم - در اجاره←مبحث سوم - در اجاره اشخاص
مبحث سوم فصل چهارم باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
فقره دوم - در اجاره متصدي حمل و نقل
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل چهارم - در اجاره←مبحث سوم - در اجاره اشخاص←مبحث سوم فصل چهارم باب سوم قسمت دوم کتاب دوم
ماده ۵۱۶
تعهُّدات متصديان حمل و نقل اعم از اينكه از راه خشكي يا آب يا هوا باشد براي حفاظت و نگاهداري اشيائيكه بآنها سپرده ميشود همان است كه براي امانت داران مقرر است بنابراين در صورت تفريط يا تَعَدّي مسئول تلف يا ضايع شدن اشيائي خواهند بود كه براي حمل بآنها داده ميشود و اين مسئوليت از تاريخ تحويل اشياء به آنان خواهد بود.
ماده ۵۱۷
مفاد ماده 509 در مورد متصديان حمل و نقل نيز مُجري خواهد بود.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل پنجم - در مُزارعه و مُساقات
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل پنجم - در مُزارعه و مُساقات
مبحث اول - در مُزارعه
ماده ۵۱۸
مُزارعه عقدي است كه بموجب آن اَحَد طرفين زميني را براي مدت معيّني بطرف ديگر ميدهد كه آنرا زراعت كرده و حاصل را تقسيم كنند.
ماده ۵۱۹
در عقد مُزارعه حِصّه هر يك از مُزارع و عامل بايد بنحو اشاعه از قبيل رُبع يا ثُلث يا نصف و غيره معين گردد و اگر بنحو ديگر باشد احكام مُزارعه جاري نخواهد شد.
ماده ۵۲۰
در مُزارعه جائز است شرط شود كه يكي از دو طرف علاوه بر حِصّه از حاصل مال ديگري نيز بطرف مقابل بدهد.
ماده ۵۲۱
در عقد مُزارعه ممكن است هر يك از بذر و عوامل مال مُزارع باشد يا عامل در اين صورت نيز حِصّه مشاع هر يك از طرفين بر طبق قرارداد يا عرف بَلَد خواهد بود.
ماده ۵۲۲
در عقد مُزارعه لازم نيست كه متصرف زمين مالك آنهم باشد ولي لازم است كه مالك منافع بوده باشد يا بعنواني از عناوين از قبيل ولايت و غيره حق تصرّف در آنرا داشته باشد.
ماده ۵۲۳
زميني كه مورد مُزارعه است بايد براي زَرع مقصود قابل باشد اگر چه محتاج به اصلاح يا تحصيل آب باشد و اگر زَرع محتاج بعملياتي باشد از قبيل حفر نهر يا چاه و غيره و عامل در حين عقد جاهل بآن بوده باشد حق فسخ معامله را خواهد داشت.
ماده ۵۲۴
نوع زَرع بايد در عقد مُزارعه معين باشد مگر اينكه بر حسب عُرف بَلَد معلوم و يا عقد براي مطلق زراعت بوده باشد در صورت اخير عامل در اختيار نوع زراعت مختار خواهد بود.
ماده ۵۲۵
عقد مُزارعه عقدي است لازم.
ماده ۵۲۶
هر يك از مالك عامل و مزارع ميتواند در صورت غبن معامله را فسخ كند.
ماده ۵۲۷
هر گاه زمين بواسطه فقدان آب يا علل ديگر از اين قبيل از قابليت انتفاع خارج شود و رفع مانع ممكن نباشد عقد مُزارعه منفسخ ميشود.
ماده ۵۲۸
اگر شخص ثالثي قبل از اينكه زمين مورد مُزارعه تسليم عامل شود آنرا غصب كند عامل مختار بر فسخ ميشود ولي اگر غصب بعد از تسليم واقع شود حق فسخ ندارد.
ماده ۵۲۹
عقد مُزارعه بقوت متعاملين يا اَحَد آنها باطل نميشود مگر اينكه مباشرت عامل شرط شده باشد در اينصورت بفوت او منفسخ ميشود.
ماده ۵۳۰
هر گاه كسي بمدت عمر خود مالك منافع زميني بوده و آنرا بمُزارعه داده باشد عقد مُزارعه بفوت او منفسخ ميشود.
ماده ۵۳۱
بعد از ظهور ثَمَره زَرع عامل مالك حِصّه خود از آن ميشود.
ماده ۵۳۲
در عقد مُزارعه اگر شرط شود كه تمام ثَمره مال مُزارع يا عامل تنها باشد عقد باطل است.
ماده ۵۳۳
اگر عقد مُزارعه بعلتي باطل شود تمام حاصل مال صاحب بذر است و طرف ديگر كه مالك زمين يا آب يا صاحب عمل بوده است بنسبت آنچه كه مالك بوده مستحق اجرتالمثل خواهد بود. اگر بذر مشترك بين مُزارع و عامل باشد حاصل و اجرتالمثل نيز بنسبت بذر بين آنها تقسيم ميشود.
ماده ۵۳۴
هر گاه عامل در اثناء يا در ابتداء عمل آنرا ترك كند و كسي نباشد كه عمل را بجاي او انجام دهد حاكم بتقاضاي مُزارع عامل را اجبار بانجام ميكند و يا عمل را بخرج عامل ادامه ميدهد و در صورت عدم امكان مُزارع حق فسخ دارد.
ماده ۵۳۵
اگر عامل زراعت نكند و مدت منقضي شود مُزارع مستحق اجرتالمثل است.
ماده ۵۳۶
هر گاه عامل بطور مُتَعارف مواظبت در زراعت ننمايد و از اين حيث حاصل كم شود يا ضرر ديگر متوجه مُزارع گردد عامل ضامن تفاوت خواهد بود.
ماده ۵۳۷
هر گاه در عقد مُزارعه زَرع معيّني قيد شده باشد و عامل غير آنرا زَرع نمايد مُزارعه باطل و بر طبق ماده 533 رفتار ميشود.
ماده ۵۳۸
هر گاه مُزارعه در اثناء مدت قبل از ظهور ثَمره فسخ شود حاصل مال مالك بذر است و طرف ديگر مستحق اُجرتُالمِثل خواهد بود.
ماده ۵۳۹
هر گاه مُزارعه بعد از ظهور ثَمره فسخ شود هر يك از مُزارع و عامل بنسبتي كه بين آنها مقرر بوده شريك در ثَمره هستند ليكن از تاريخ فسخ تا برداشت حاصل هر يك باخذ اُجرتُالمِثل زمين و عمل و ساير مصالحالاملاك خود كه بحِصّه مقرر بطرف ديگر تعلق ميگيرد مستحق خواهد بود.
ماده ۵۴۰
هر گاه مدت مُزارعه منقضي شود و اتفاقاً زَرع نرسيده باشد مُزارع حق دارد كه زراعت را اِزاله كند يا آنرا باخذ اُجرتُ المثل ابقاء نمايد.
ماده ۵۴۱
عامل ميتواند براي زراعت اَجير بگيرد يا با ديگري شريك شود ولي براي انتقال معامله يا تسليم زمين بديگري رضاي مُزارع لازم است.
ماده ۵۴۲
خَراج زمين بعهده مالك است مگر اينكه خلاف آن شرط شده باشد ساير مخارج زمين بر حسب تعيين طرفين يا مُتَعارف است.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل پنجم - در مُزارعه و مُساقات
مبحث دوم - در مساقات
ماده ۵۴۳
مُساقات معاملهايست كه بين صاحب درخت و اَمثال آن يا عامل در مقابل حِصّه مشاع معين از ثمره واقع ميشود و ثَمره اعم است از ميوه و برگ و گل و غير آن.
ماده ۵۴۴
در هر مورد كه مُساقات باطل باشد يا فسخ شود تمام ثَمره مال مالك است و عامل مستحق اجرتالمثل خواهد بود.
ماده ۵۴۵
مقررات راجعه بمُزارعه كه در مبحث قبل ذكر شده است در مورد عقد مُساقات نيز مُرعي خواهد بود مگر اينكه عامل نميتواند بدون اجازه مالك معامله را بديگري واگذار يا با ديگري شركت نمايد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل ششم - در مُضاربه
ماده ۵۴۶
مُضاربه عقدي است كه بموجب آن اَحَد متعاملين سرمايه ميدهد با قيد اينكه طرف ديگر با آن تجارت كرده و در سود آن شريك باشند صاحب سرمايه مالك و عامل مُضارِب ناميده ميشود.
ماده ۵۴۷
سرمايه بايد وجه نقد باشد.
ماده ۵۴۸
حِصّه هر يك از مالك و مُضارب در منافع بايد جزء مُشاع از كل از قبيل رُبع يا ثُلث و غيره باشد.
ماده ۵۴۹
حِصّههاي مزبوره در ماده فوق بايد در عقد مضاربه معين شود مگر اينكه در عرف مُنَجَّزاً معلوم بوده و سكوت در عقد منصرف بآن گردد.
ماده ۵۵۰
مُضاربه عقدي است جائز.
ماده ۵۵۱
عقد مُضاربه بيكي از علل ذيل منفسخ ميشود: 1) در صورت موت يا جنون يا سفَه اَحَد طرفين. 2) در صورت مُفلس شدن مالك. 3) در صورت تلف شدن تمام سرمايه و رِبح. 4) در صورت عدم امكان تجارتيكه منظور طرفين بوده.
ماده ۵۵۲
هر گاه در مُضاربه براي تجارت مدت معين شده باشد تعيين مدت موجب لزوم عقد نميشود ليكن پس از انقضاء مدت مُضارِب نميتواند معامله بكند مگر باجازه جديد مالك.
ماده ۵۵۳
در صورتيكه مُضاربه مطلق باشد يعني تجارت خاصي شرط نشده باشد عامل ميتواند هر قِسم تجارتي را كه صلاح بداند بنمايد ولي در طرز تجارت بايد مُتَعارف را رعايت كند.
ماده ۵۵۴
مُضارب نميتواند نسبت بهمان سرمايه با ديگري مُضاربه كند يا آن را بغير واگذار نمايد مگر با اجازه مالك.
ماده ۵۵۵
مُضارِب بايد اعمالي را كه براي نوع تجارت مُتَعارف و معمول بَلَد و زمان است بجا آورد ولي اگر اعمالي را كه بر طبق عرف بايستي باجير رجوع كند خود شخصاً انجام دهد مُستَحقّ اُجرَت آن نخواهد بود.
ماده ۵۵۶
مُضارِب در حكم اَمين است و ضامن مال مُضاربه نميشود مگر در صورت تفريط يا تَعَدّي.
ماده ۵۵۷
اگر كسي مالي براي تجارت بدهد و قرار گذارد كه تمام منافع مال مالك باشد در اينصورت معامله مُضاربه محسوب نميشود و عامل مُستحقّ اجرتالمثل خواهد بود مگر اينكه معلوم شود كه عامل عمل را تَبَرُّعاً انجام داده است.
ماده ۵۵۸
اگر شرط شود كه مُضارب ضامن سرمايه خواهد بود و يا خسارات حاصله از تجارت متوجه مالك نخواهد شد عقد باطل است مگر اينكه بطور لزوم شرط شده باشد كه مُضارب از مال خود بمقدار خسارت يا تَلَف مجاناً بمالك تمليك كند.
ماده ۵۵۹
در حساب جاري يا حساب بمدت ممكن است با رعايت شرط قسمت اخير ماده قبل احكام مُضاربه جاري و حقّالمُضاربه بآن تعلق بگيرد.
ماده ۵۶۰
بغير از آنكه فوقاً مذكور شد مضاربه تابع شرايط و مقرراتي است كه بموجب عقد بين طرفين مقرر است.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل هفتم - در جعاله
ماده ۵۶۱
جُعاله عبارت است از التزام شخصي باداء اُجرت معلوم در مقابل عملي اعم از اينكه طرف معين باشد يا غير معين.
ماده ۵۶۲
در جُعاله ملتزم را جاعل و طرف را عامل و اُجرَت را جُعل ميگويند.
ماده ۵۶۳
در جُعاله معلوم بودن اُجرَت مِن جميعالجهات لازم نيست بنابراين اگر كسي ملتزم شود كه هر كس گم شده او را پيدا كند حِصّه مشاع معيني از آن، مال او خواهد بود، جُعاله صحيح است.
ماده ۵۶۴
در جُعاله گذشته از عدم لزوم تعيين عامل ممكن است عمل هم مردد و كيفيات آن نامعلوم باشد.
ماده ۵۶۵
جُعاله تعهُّدي است جائز و مادامي كه عمل باتمام نرسيده است هر يك از طرفين ميتوانند رجوع كنند ولي اگر جاعل در اثناء عمل رجوع نمايد بايد اُجرَتالمِثل عمل عامل را بدهد.
ماده ۵۶۶
هر گاه در جعاله عمل داراي اجزاء متعدد بوده و هر يك از اجزاء مقصود بالاصاله جاعل بوده باشد و جعاله فسخ گردد عامل ازاجرتالمسمي بنسبت عملي كه كرده است مستحق خواهد بود اعم از اينكه فسخ از طرف جاعل باشد يا از طرف خود عامل.
ماده ۵۶۷
عامل وقتي مستحقّ جُعل ميگردد كه متعلق جُعاله را تسليم كرده يا انجام داده باشد.
ماده ۵۶۸
اگر عاملين متعدد بشركت هم عمل را انجام دهند هر يك بنسبت مقدار عمل خود مستحقّ جُعل ميگردد.
ماده ۵۶۹
مالي كه جُعاله براي آن واقع شده است از وقتي كه بدست عامل ميرسد تا بجاعل رد كند در دست او امانت است.
ماده ۵۷۰
جُعاله بر عمل نامشروع و يا بر عمل غيرعقلائي باطل است.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل هشتم - در شرکت
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل هشتم - در شرکت
مبحث اول - در احکام شرکت
ماده ۵۷۱
شركت عبارت است از اجتماع حقوق مالكين متعدد در شيئي واحد بنحو اشاعه.
ماده ۵۷۲
شركت اختياري است يا قهري.
ماده ۵۷۳
شركت اختياري يا در نتيجه عقدي از عقود حاصل ميشود يا در نتيجه عمل شركاء از قبيل مزج اختياري يا قبول مالي مشاعاً در ازاء عمل چند نفر و نحو اينها.
ماده ۵۷۴
شركت قهري اجتماع حقوق مالكين است كه در نتيجه امتزاج يا ارث حاصل ميشود.
ماده ۵۷۵
هر يك از شركاء بنسبت سهم خود در نفع و ضرر سهيم ميباشد مگر اينكه براي يك يا چند نفر از آنها در مقابل عملي سهم زيادتري منظور شده باشد.
ماده ۵۷۶
طرز اداره كردن اموال مشترك تابع شرايط مقرره بين شركاء خواهد برد.
ماده ۵۷۷
شريكي كه در ضمن عقد باداره كردن اموال مشترك مأذون شده است ميتواند هر عملي را كه لازمه اداره كردن است انجام دهد و بهيچوجه مسئول خسارات حاصله از اعمال خود نخواهد بود مگر در صورت تَفريط يا تَعَدّي.
ماده ۵۷۸
شركاء همه وقت ميتوانند از اِذن خود رجوع كنند مگر اينكه اِذن در ضمن عقد لازم داده شده باشد كه در اينصورت مادام كه شركت باقي است حق رجوع ندارند.
ماده ۵۷۹
اگر اداره كردن شركت بعهده شركاء متعدد باشد بنحوي كه هر يك بطور استقلال مأذون در اقدام باشد هر يك از آنها ميتواند منفرداً باعمالي كه براي اداره كردن لازم است اقدام كند.
ماده ۵۸۰
اگر بين شركاء مقرر شده باشد كه يكي از مديران نميتواند بدون ديگري اقدام كند مديري كه بتنهائي اقدام كرده باشد در صورت عدم امضاء شركاء ديگر در مقابل شركاء ضامن خواهد بود اگر چه براي مأذونين ديگر امكان فعلي براي مداخله در امر اداره كردن موجود نبوده باشد.
ماده ۵۸۱
تصرفات هر يك از شركاء در صورتيكه بدون اِذن يا خارج از حدود اِذن باشد فضولي بوده و تابع مقررات معاملات فضولي خواهد بود.
ماده ۵۸۲
شريكي كه بدون اِذن يا در خارج از حدود اِذن تصرف در اموال شركت نمايد ضامن است.
ماده ۵۸۳
هر يك از شركاء ميتواند بدون رضايت شركاء ديگر سهم خود را جزئاً يا كلاً بشخص ثالثي منتقل كند.
ماده ۵۸۴
شريكي كه مالالشركه در يد اوست در حكم اَمين است و ضامن تَلَف و نقص آن نميشود مگر در صورت تَفريط يا تَعَدّي.
ماده ۵۸۵
شريك غير مأذون در مقابل اشخاصي كه با آنها معامله كرده مسئول بوده و طلبكاران فقط حق رجوع باو دارند.
ماده ۵۸۶
اگر براي شركت در ضمن عقد لازمي مدت معين نشده باشد هر يك از شركاء هر وقت بخواهد ميتواند رجوع كند.
ماده ۵۸۷
شركت بيكي از طرق ذيل مرتفع ميشود: 1) در صورت تقسيم. 2) در صورت تلف شدن تمام مال شركت.
ماده ۵۸۸
در موارد ذيل شركاء مأذون در تصرف اموال مشتركه نميباشند: 1) در صورت انقضاء مدت مأذونيت يا رجوع از آن در صورت امكان رجوع. 2) در صورت فوت يا محجور شدن يكي از شركاء.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل هشتم - در شرکت
مبحث دوم - در تقسیم اموال شرکت
ماده ۵۸۹
هر شريكالمال ميتواند هر وقت بخواهد تقاضاي تقسيم مال مشترك را بنمايد مگر در مواردي كه تقسيم بموجب اين قانون ممنوع يا شركاء بوجه ملزمي مُلتَزِم بر عدم تقسيم شده باشند.
ماده ۵۹۰
در صورتيكه شركاء بيش از دو نفر باشند ممكن است تقسيم فقط به نسبت سهم يك يا چند نفر از آنها بعمل آيد و سهام ديگران باشاعه باقي بماند.
ماده ۵۹۱
هر گاه تمام شركاء بتقسيم مال مشترك راضي باشند تقسيم بنحوي كه شركاء تراضي نمايند بعمل ميآيد و در صورت عدم توافق بين شركاء حاكم اجبار به تقسيم ميكند مشروط بر اينكه تقسيم مشتمل بر ضرر نباشد كه در اينصورت اجبار جائز نيست و تقسيم بايد بتراضي باشد.
ماده ۵۹۲
هر گاه تقسيم براي بعضي از شركاء مضر و براي بعض ديگر بيضرر باشد در صورتيكه تقاضا از طرف متضرر باشد طرف ديگر اجبار ميشود و اگر برعكس تقاضا از طرف غير متضرر بشود شريك متضرر اجبار بر تقسيم نميشود.
ماده ۵۹۳
ضرري كه مانع از تقسيم ميشود عبارت است از نُقصان فاحش قيمت بمقداري كه عادة قابل مُسامحه نباشد.
ماده ۵۹۴
هر گاه قنات مشترك يا امثال آن خرابي پيدا كرده و محتاج به تنقيه يا تعمير شود و يك يا چند نفر از شركاء بر ضرر شريك يا شركاء ديگر از شركت در تَنقيه يا تعمير امتناع نمايند شريك يا شركاء متضرر ميتوانند بحاكم رجوع نمايند در اينصورت اگر ملك قابل تقسيم نباشد حاكم ميتواند براي قلع ماده نِزاع و دفع ضرر شريك مُمتَنع را باقتضاي موقع بشركت در تنقيه يا تعمير يا اجاره يا بيع سهم خود اجبار كند.
ماده ۵۹۵
هر گاه تقسيم مُتضمِّن افتادن تمام مال مشترك يا حِصّه يك يا چند نفر از شركاء از ماليت باشد تقسيم ممنوع است اگر چه شركاء تراضي نمايند.
ماده ۵۹۶
در صورتيكه اموال مشترك متعدد باشد قسمت اجباري در بعضي از آنها ملازم با تقسيم باقي اموال نيست.
ماده ۵۹۷
تقسيم ملك از وقف جايز است ولي تقسيم مال موقوفه بين موقوفعليهم جايز نيست.
ماده ۵۹۸
ترتيب تقسيم آنست كه اگر مال مشترك مثلي باشد به نسبت سهام شركاء اِفراز ميشود و اگر قِيمي باشد بر حسب قيمت تعديل ميشود و بعد از اِفراز يا تعديل در صورت عدم تراضي بين شركاء حِصَص آنها بقرعه معين ميگردد.
ماده ۵۹۹
تقسيم بعد از آنكه صحيحاً واقع شد لازم است و هيچيك از شركاء نميتواند بدون رضاي ديگران از آن رجوع كند.
ماده ۶۰۰
هر گاه در حِّصه يك يا چند نفر از شركاء عيبي ظاهر شود كه در حين تقسيم عالم بآن نبوده شريك يا شركاء مزبور حق دارند تقسيم را بهم بزنند.
ماده ۶۰۱
هر گاه بعد از تقسيم معلوم شود كه قسمت بغلط واقع شده است تقسيم باطل ميشود.
ماده ۶۰۲
هر گاه بعد از تقسيم معلوم شود كه مقدار معيني از اموال تقسيم شده مال غير بوده است در صورتيكه مال غير در تمام حِصَص مفروزاً بتساوي باشد تقسيم صحيح و الّا باطل است.
ماده ۶۰۳
مَمَر و مجراي هر قسمتي كه از متعلقات آنست بعد از تقسيم مخصوص همان قسمت ميشود.
ماده ۶۰۴
كسي كه در ملك ديگري حق اِرتفاق دارد نميتواند مانع از تقسيم آن ملك بشود ولي بعد از تقسيم حق مزبور بحال خود باقي ميماند.
ماده ۶۰۵
هر گاه حِصّه بعضي از شركاء مجراي آب يا محل عبور حِصّه شريك ديگر باشد بعد از تقسيم حق مجري يا عبور ساقط نميشود مگر اينكه سقوط آن شرط شده باشد و همچنين است ساير حقوق اِرتفاقي.
ماده ۶۰۶
هر گاه تَرَكه ميّت قبل از اداء ديون تقسيم شود و يا بعد از تقسيم معلوم شود كه بر ميّت ديني بوده است طلبكار بايد بهر يك از وراث بنسبت سهم او رجوع كند و اگر يك يا چند نفر از وراث معسِر شده باشد طلبكار ميتواند براي سهم معسِر يا معسِرين نيز بوارث ديگر رجوع نمايد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل نهم - در ودیعه
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل نهم - در ودیعه
مبحث اول - در کلیات
ماده ۶۰۷
وديعه عقدي است كه بموجب آن يك نفر مال خود را بديگري ميسپارد براي آنكه آنرا مجاناً نگاهدارد. وديعه گذار مودِع و وديعه گير را مستودع يا امين ميگويند.
ماده ۶۰۸
در وديعه قبول امين لازم است اگر چه بفعل باشد.
ماده ۶۰۹
كسي ميتواند مالي را بوديعه گذارد كه مالك يا قائم مقام مالك باشد و يا از طرف مالك صراحتاً يا ضمناً مجاز باشد.
ماده ۶۱۰
در وديعه طرفين بايد اهليّت براي معامله داشته باشند و اگر كسي مالي را از كسي ديگر كه براي معامله اهليّت ندارد بعنوان وديعه قبول كند بايد آنرا به وليّ او ردّ نمايد و اگر در يد او ناقص يا تَلَف شود ضامن است.
ماده ۶۱۱
وديعه عقدي است جائز.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل نهم - در ودیعه
مبحث دوم - در تعهدات امین
ماده ۶۱۲
امين بايد مال وديعه را بطوري كه مالك مقرر نموده حفظ كند و اگر ترتيبي تعيين نشده باشد آنرا بطوري كه نسبت بآن مال متعارف است حفظ كند و الّا ضامن است.
ماده ۶۱۳
هر گاه مالك براي حفاظت مال وديعه ترتيبي مقرر نموده باشد و امين از براي حفظ مال تغيير آن ترتيب را لازم بداند ميتواند تغيير دهد مگر اينكه مالك صريحاً نهي از تغيير كرده باشد كه در اين صورت ضامن است.
ماده ۶۱۴
امين ضامن تلف يا نقصان مالي كه باو سپرده شده است نميباشد مگر در صورت تعدّي يا تَفريط.
ماده ۶۱۵
امين در مقام حفظ، مسئول وقايعي نميباشد كه دفع آن از اقتدار او خارج است.
ماده ۶۱۶
هر گاه ردّ مال وديعه مطالبه شود و امين از ردّ آن امتناع كند از تاريخ امتناع احكام امين باو مترتّب نشده و ضامن تلف و هر نقص يا عيبي است كه در مال وديعه حادث شود اگر چه آن عيب يا نقص مستند بفعل او نباشد.
ماده ۶۱۷
امين نميتواند غير از جهت حفاظت تصرفي در وديعه كند يا بنحوي از اِنحاء از آن منتفع گردد مگر با اجازه صريح يا ضمني امانت گذار و الّا ضامن است.
ماده ۶۱۸
اگر مال وديعه در جعبه سربسته يا پاكت مختوم به امين سپرده شده باشد حق ندارد آنرا باز كند و الّا ضامن است.
ماده ۶۱۹
امين بايد عين مالي را كه دريافت كرده است ردّ نمايد.
ماده ۶۲۰
امين بايد مال وديعه را بهمان حالي كه موقع پس دادن موجود است مسترد دارد و نسبت به نواقصي كه در آن حاصل شده و مربوط بعمل امين نباشد ضامن نيست.
ماده ۶۲۱
اگر مال وديعه قهراً از امين گرفته شود و مشاراليه قيمت يا چيز ديگري بجاي آن اخذ كرده باشد بايد آنچه را كه در عِوَض گرفته است بامانت گذار بدهد ولي امانت گذار مجبور بقبول آن نبوده و حق دارد مستقيماً به قاهر رجوع كند.
ماده ۶۲۲
اگر وارث امين مال وديعه را تلف كند بايد از عهده مثل يا قيمت آن برآيد اگر چه عالم بوديعه بودن مال نبوده باشد.
ماده ۶۲۳
منافع حاصله از وديعه مال مالك است.
ماده ۶۲۴
امين بايد مال وديعه را فقط بكسي كه آنرا از او دريافت كرده است يا قائم مقام قانوني او يا بكسي كه مأذون در اخذ ميباشد مسترد دارد و اگر بواسطه ضرورتي بخواهد آنرا ردّ كند و بكسي كه حق اخذ دارد دسترس نداشته باشد بايد بحاكم ردّ نمايد.
ماده ۶۲۵
هر گاه مستحق للغير بودن مال وديعه محقق گردد بايد امين آنرا بمالك حقيقي ردّ كند و اگر مالك معلوم نباشد تابع احكام اموال مجهولالمالك است.
ماده ۶۲۶
اگر كسي مال خود را بوديعه گذارد وديعه بفوت امانتگذار باطل و امين وديعه را نميتواند رد كند مگر بوراث او.
ماده ۶۲۷
در صورت تعدّد وراث و عدم توافق بين آنها مال وديعه بايد بحاكم ردّ شود.
ماده ۶۲۸
اگر در احوال شخص امانتگذار تغييري حاصل گردد مثلاً اگر امانتگذار محجور شود عقد وديعه منفسخ و وديعه را نميتوان مسترد نمود مگر بكسي كه حق اداره كردن اموال محجور را دارد.
ماده ۶۲۹
اگر مال محجوري بوديعه گذارده شده باشد آن مال بايد پس از رفع حجر بمالك مسترد شود.
ماده ۶۳۰
اگر كسي مالي را بسمت قيمومت يا ولايت وديعه گذارد آن مال بايد پس از رفع سمت مزبور بمالك آن ردّ شود مگر اينكه از مالك رفع حجر نشده باشد كه در اين صورت به قيّم يا وليّ بعدي مسترد ميگردد.
ماده ۶۳۱
هر گاه كسي مال غير را بعنواني غير از مُستودع متصرف باشد و مقررات اين قانون او را نسبت بآن مال امين قرار داده باشد مثل مستودع است بنابراين مستأجر نسبت بعين مستأجره قيّم يا وليّ نسبت بمال صغير يا مولّيعليه و امثال آنها ضامن نميباشد مگر در صورت تفريط يا تعدّي و در صورت استحقاق مالك باسترداد از تاريخ مطالبه او و امتناع متصرف با امكان ردّ متصرف مسئول تلف و هر نقص يا عيبي خواهد بود اگرچه مستند بفعل او نباشد.
ماده ۶۳۲
كاروانسرادار و صاحب مهمانخانه و حمامي و امثال آنها نسبت باشياء و اسباب يا البسه واردين وقتي مسئول ميباشند كه اشياء و اسباب يا البسه نزد آنها ايداع شده باشد و يا اينكه بر طبق عرف بَلَد در حكم ايداع باشد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل نهم - در ودیعه
مبحث سوم - در تعهّدات امانت گذار
ماده ۶۳۳
امانتگذار بايد مخارجي را كه امانتدار براي حفظ مال وديعه كرده است باو بدهد.
ماده ۶۳۴
هر گاه ردّ مال مستلزم مخارجي باشد بر عهده امانتگذار است.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل دهم - در عاریه
ماده ۶۳۵
عاريه عقدي است كه بموجب آن احد طرفين بطرف ديگر اجازه ميدهد كه از عين مال او مجاناً منتفع شود. عاريه دهنده را مُعير و عاريه گيرنده را مُستعير گويند.
ماده ۶۳۶
عاريه دهنده علاوه بر اهليّت بايد مالك منفعت مالي باشد كه عاريه ميدهد اگر چه مالك عين نباشد.
ماده ۶۳۷
هر چيزيكه بتوان با بقاي اصلش از آن منتفع شد ميتواند موضوع عقد عاريه گردد. منفعتي كه مقصود از عاريه است منفعتي است كه مشروع و عقلائي باشد.
ماده ۶۳۸
عاريه عقدي است جائز و بموت هر يك از طرفين منفسخ ميشود.
ماده ۶۳۹
هر گاه مال عاريه داراي عيوبي باشد كه براي مستعير توليد خسارتي كند مُعير مسئول خسارت وارده نخواهد بود مگر اينكه عرفاً مسبّب محسوب شود. همين حكم در مورد مودع و موجر و امثال آنها نيز جاري ميشود.
ماده ۶۴۰
مستعير ضامن تلف يا نُقصان مال عاريه نميباشد مگر در صورت تفريط يا تعدّي.
ماده ۶۴۱
مستعير مسئول منقصت ناشي از استعمال مال عاريه نيست مگر اينكه در غير مورد اذن استعمال نموده باشد و اگر عاريه مطلق بوده برخلاف متعارف استفاده كرده باشد.
ماده ۶۴۲
اگر بر مستعير شرط ضمان شده باشد مسئول هر كس و نقصاني خواهد بود اگر چه مربوط بعمل او نباشد.
ماده ۶۴۳
اگر بر مستعير شرط ضمان منقصت ناشي از صرف استعمال نيز شده باشد ضامن اين منقصت خواهد بود.
ماده ۶۴۴
در عاريه طلا و نقره اعم از مسكوك و غير مسكوك مستعير ضامن است هر چند شرط ضمان نشده و تفريط يا تعدّي هم نكرده باشد.
ماده ۶۴۵
در ردّ عاريه بايد مفاد مواد 624 و 626 تا 630 رعايت شود.
ماده ۶۴۶
مخارج لازمه براي اِنتفاع از مال عاريه بر عهده مستعير است و مخارج نگاهداري آن تابع عرف و عادت است مگر اينكه شرط خاصي شده باشد.
ماده ۶۴۷
مستعير نميتواند مال عاريه را بهيچ نحوي بتصرف غير دهد مگر باذن معير.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل یازدهم - در قرض
ماده ۶۴۸
قرض عقدي است كه بموجب آن احد طرفين مقدار معيني از مال خود را بطرف ديگر تمليك ميكند كه طرف مزبور مثل آنرا از حيث مقدار و جنس و وَصف ردّ نمايد و در صورت تعذّر ردّ مثل قيمت يومالردّ را بدهد.
ماده ۶۴۹
اگر مالي كه موضوع قرض است بعد از تسليم تلف يا ناقص شود از مال مقترض است.
ماده ۶۵۰
مقترض بايد مثل مالي را كه قرض كرده است ردّ كند اگر چه قيمة ترقّي يا تنزُّل كرده باشد.
ماده ۶۵۱
اگر براي اداء قرض بِوَجه مُلزمي اجلي معين شده باشد مُقرِض نميتواند قبل از انقضاء مدت، طلب خود را مطالبه كند.
ماده ۶۵۲
در موقع مطالبه، حاكم مطابق اوضاع و احوال براي مقترض مهلت يا اقساطي قرار ميدهد.
ماده ۶۵۳ (منسوخه ۱۴ˏ۰۸ˏ۱۳۷۰)
منسوخه / موقوفالاجرامقترض ميتواند بوجه ملزمي به مقرض وكالت دهد در مدتي كه قرض بر ذمه او باقي است مقدار معيني از دارائي مديون را در هر ماه يادر هر سال مجاناً بخود منتقل نمايد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل دوازدهم - در قمار و گروبندی
ماده ۶۵۴
قمار و گروبندي باطل و دعاوي راجعه بآن مسموع نخواهد بود. همين حكم در مورد كليه تعهّداتي كه از معاملات نامشروع توليد شده باشد جاريست.
ماده ۶۵۵ (اصلاحی ۱۴ˏ۰۸ˏ۱۳۷۰)
اصلاحی / الحاقیدر دوانيدن حيوانات سواري و همچنين در تيراندازي و شمشيرزني گروبندي جايز و مفاد ماده قبل در مورد آنها رعايت نمي شود.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل سیزدهم - در وکالت
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل سیزدهم - در وکالت
مبحث اول - در کلیّات
ماده ۶۵۶
وكالت عقدي است كه بموجب آن يكي از طرفين طرف ديگر را براي انجام امري نايب خود مينمايد.
ماده ۶۵۷
تحقق وكالت منوط بقبول وكيل است.
ماده ۶۵۸
وكالت ايجاباً و قبولاً بهر لفظ يا فعلي كه دلالت بر آن كند واقع ميشود.
ماده ۶۵۹
وكالت ممكن است مجاني باشد يا با اجرت.
ماده ۶۶۰
وكالت ممكن است بطور مطلق و براي تمام امور موكّل باشد يا مقيّد و براي امر يا امور خاصي.
ماده ۶۶۱
در صورتيكه وكالت مطلق باشد فقط مربوط باداره كردن اموال موكّل خواهد بود.
ماده ۶۶۲
وكالت بايد در امري داده شود كه خود موكّل بتواند آنرا بجا آورد وكيل هم بايد كسي باشد كه براي انجام آن امر اهليّت داشته باشد.
ماده ۶۶۳
وكيل نميتواند عملي را كه از حدود وكالت او خارج است انجام دهد.
ماده ۶۶۴
وكيل در محاكمه، وكيل در قبض حق نيست مگر اينكه قرائن دلالت بر آن نمايد و همچنين وكيل در اخذ حق، وكيل در مرافعه نخواهد بود.
ماده ۶۶۵
وكالت در بيع، وكالت در قبض ثمن نيست مگر اينكه قرينه قطعي دلالت بر آن كند.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل سیزدهم - در وکالت
مبحث دوم - در تعهّدات وکیل
ماده ۶۶۶
هر گاه از تقصير وكيل خسارتي بموكّل متوجه شود كه عرفاً وكيل مسبّب آن محسوب ميگردد مسئول خواهد بود.
ماده ۶۶۷
وكيل بايد در تصرفات و اقدامات خود مصلحت موكّل را مراعات نمايد و از آنچه كه موكّل بالصّراحة باو اختيار داده يا بر حسب قرائن و عرف و عادت داخل اختيار او است، تجاوز نكند.
ماده ۶۶۸
وكيل بايد حساب مدت وكالت خود را بموكّل بدهد و آنچه را كه بجاي او دريافت كرده است باو ردّ كند.
ماده ۶۶۹
هر گاه براي انجام امر دو يا چند نفر وكيل معين شده باشد هيچيك از آنها نميتواند بدون ديگري يا ديگران دخالت در آن امر بنمايد مگر اينكه هر يك مستقلاً وكالت داشته باشد، در اينصورت هر كدام ميتواند بتنهائي آن امر را بجا آورد.
ماده ۶۷۰
در صورتيكه دو نفر بنحو اجتماع وكيل باشند بموت يكي از آنها وكالت ديگري باطل ميشود.
ماده ۶۷۱
وكالت در هر امر مستلزم وكالت در لوازم و مقدمات آن نيز هست مگر اينكه تصريح بِعَدم وكالت باشد.
ماده ۶۷۲
وكيل در امري نميتواند براي آن امر بديگري وكالت دهد مگر اينكه صريحاً يا بدلالت قرائن وكيل در توكيل باشد.
ماده ۶۷۳
اگر وكيل كه وكالت در توكيل نداشته انجام امري را كه در آن وكالت دارد بشخص ثالثي واگذار كند هر يك از وكيل و شخص ثالث در مقابل موكّل نسبت بخساراتي كه مسبّب محسوب ميشود مسئول خواهد بود.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل سیزدهم - در وکالت
مبحث سوم - در تعهّدات موکل
ماده ۶۷۴
موكل بايد تمام تعهداتي را كه وكيل در حدود وكالت خود كرده است، انجام دهد. در مورد آنچه كه در خارج از حدود وكالت انجام داده شده است موكّل هيچگونه تعهّدي نخواهد داشت، مگر اينكه اعمال فضولي وكيل را صراحتاً يا ضمناً اجازه كند.
ماده ۶۷۵
موكّل بايد تمام مخارجي را كه وكيل براي انجام وكالت خود نموده است و همچنين اجرت وكيل را بدهد مگر اينكه در عقد وكالت طور ديگر مقرر شده باشد.
ماده ۶۷۶
حقالوكاله وكيل تابع قرارداد بين طرفين خواهد بود و اگر نسبت بحقالوكاله يا مقدار آن قرارداد نباشد تابع عرف و عادت است اگر عادت مسلمي نباشد وكيل مستحق اجرتالمثل است.
ماده ۶۷۷
اگر در وكالت مجاني يا با اجرت بودن آن تصريح نشده باشد محمول بر اين است كه با اجرت باشد.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل سیزدهم - در وکالت
مبحث چهارم - در طرق مختلفه انقضاء وکالت
ماده ۶۷۸
وكالت بطريق ذيل مرتفع ميشود: 1 - بعَزل موكّل. 2 - باستعفاي وكيل. 3 - بموت يا بجنون وكيل يا موكّل.
ماده ۶۷۹
موكّل ميتواند هر وقت بخواهد وكيل را عزل كند مگر اينكه وكالت وكيل با عدم عزل در ضمن عقد لازمي شرط شده باشد.
ماده ۶۸۰
تمام اموريكه وكيل قبل از رسيدن خبر عزل باو در حدود وكالت خود بنمايد نسبت بموكّل نافذ است.
ماده ۶۸۱
بعد از اينكه وكيل استعفا داد ماداميكه معلوم است موكّل باذن خود باقي است ميتواند در آنچه وكالت داشته اقدام كند.
ماده ۶۸۲
محجوريت موكّل موجب بطلان وكالت ميشود مگر در اموريكه حَجر مانع از توكيل در آنها نميباشد و همچنين است محجوريت وكيل مگر در اموريكه حَجر مانع از اقدام در آن نباشد.
ماده ۶۸۳
هر گاه متعلّق وكالت از بين برود يا موكّل عملي را كه مورد وكالت است خود انجام دهد يا بطور كلي عملي كه مُنافي با وكالت وكيل باشد بجا آورده مثل اينكه مالي را كه براي فروش آن وكالت داده بود خود بفروشد وكالت منفسخ ميشود.
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه
فصل چهاردهم - در ضَمان عقدی
جلد اول - در اموال←کتاب دوم - در اسباب تملّک←قسمت دوم←باب سوم - در عقود معینه مختلفه←فصل چهاردهم - در ضَمان عقدی
مبحث اول - در کلیات
ماده ۶۸۴
عقد ضمان عبارت است از اينكه شخصي مالي را كه بر ذمّه ديگري است بعهده بگيرد. متعهد را ضامن، طرف ديگر را مضمونله و شخص ثالث را مضمونعنه يا مديون اصلي ميگويند.
ماده ۶۸۵
در ضمان رضاي مديون اصلي شرط نيست.
ماده ۶۸۶
ضامن بايد براي معامله اهليّت داشته باشد.
هر مادهٔ این قانون نشانیِ مستقلِ خودش را دارد — از مادهٔ نخست ببینید (۳۲۷ ماده)
شبکهٔ استناد این سند
نقشهٔ اتکای متقابل: این سند بر چه تکیه دارد و چه چیزی بر آن.
به این اسناد ارجاع میدهد
منابعی که متنِ همین سند به آنها استناد کرده است.
- رأي شماره 1 مورخ 1381/01/18 هيئت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال مصوبه كميسيون 4 نفره به شماره 7802414 مورخ 1378/02/25، مبني بر تعليق ترخيص قطعي كالاي ورود موقت به پرداخت سود بازرگاني اضافه پارچه هاي وارداتيرأی
- رأي شماره 102 مورخ 1371/06/07 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص عدم مغايرت مواد (1) و (6) آييننامه اجرايي قانون زمين شهري موضوع تصويبنامه شماره 51994/ت 315 مصوب 1367/04/29 هيأت وزيران، به جهت عدم مغايرت با موازين شرعي با توجه به نظريه فقهاي محترم شوراي نگهبان قانون اساسي و عدم مغايرت قانوني مواد (1) و (3) و (6) و (13) و (14 و تبصره ذيل) و (16) و (36 و بندهاي «5» و «6») آيين نامه اجرايي، به جهت عدم مغايرت با قانون زمين شهري مصوب 1366/06/22رأی
- رأي شماره 1024494 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال ماده 8 كد 15 تعرفه عوارض سال 1401 مصوب شوراي اسلامي شهر كبودرآهنگ (تحت عنوان عوارض تفكيك ماده 101 براي موارد تبصره 4 ماده مذكور يا تفكيك قبل از سال 1390)رأی
- رأي شماره 113 مورخ 1371/06/14 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص عدم مخالفت دستورالعمل شماره 420/31/514/7174/ف مورخ 1369/11/30 اداره كل امور اوقافي سازمان اوقاف، مبني بر مطالبه (10%) درصد سرقفلي واحد تجاري موقوفه به شرط تجديد اجاره و يا انتقال به موجر، به جهت عدم مغايرت با موازين شرعي با توجه به نظريه فقهاي محترم شوراي نگهبان قانون اساسي و عدم مغايرت با قانونرأی
- رأي شماره 1130548 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال عبارت «و در خارج از بافت فرسوده شهرداري تهران معادل قيمت كارشناسي عرصه گذر حذف شده را به نرخ روز محاسبه و دريافت مي نمايد» از بند 2 ذيل قسمت «ب» ماده6 مصوبه شماره 160/3052/23928 مورخ 1401/11/24 شوراي اسلامي شهر تهرانرأی
- رأي شماره 1130885 هيات عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال تبصره 5 ماده 14 عوارض ارزش افزوده اراضي و املاك ناشي از اجراي طرح هاي توسعه شهري سال 1401 مصوب شوراي اسلامي شهر گنبد كاووسرأی
- رأي شماره 1130908 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال تبصره 5 ماده 15 عوارض ارزش افزوده اراضي و املاك ناشي از اجراي طرح هاي توسعه شهري سال 1400 مصوب شوراي اسلامي شهر گنبد كاووسرأی
- رأي شماره 1168 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع: ابطال بخشنامه هاي شماره 16867 /12 /2ـ13 /2 /1390، 24231 /12 /2ـ27 /2 /1390 و 26 /103 /12 /2 /ـ 15 /8 /1390 سازمان ثبت احوال كشوررأی
- رأي شماره 118 مورخ 1370/08/28 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري درخصوص ابطال عبارت «فاقد شوهر» مندرج در بند «2» ماده (124) آييننامه اجرايي قانون خدمت وظيفه عمومي موضوع تصويبنامه شماره 31940 مورخ 1364/05/15 هيأت وزيران، به جهت مغايرت با اطلاق بند «الف» ماده (44) قانون خدمت وظيفه عمومي مصوب 1367/07/29 و رأي شماره 2 الي 4 مورخ 1369/01/16 هيأت عمومي ديوان عدالت اداريرأی
- رأي شماره 1237 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال نامه شماره 22001/5/11193 ـ 1399/7/9 مديركل امور فني صندوق بازنشستگي كشوري مبني بر قطع حقوق بازنشستگي و وظيفه افراد بالاي 95 سال سن با فرض موت آنها از تاريخ تصويبرأی
- رأي شماره 1378945 هيـأت تخصصي اراضي شهرسازي، منابع طبيعي و محيط زيست ديوان عدالت در خصوص ابطال ماده 25 آيين نامه اجرايي ماده 33 قانون نظام مهندسي و كنترل ساختمان قسمت مراوده مالي ناظر با كارفرما- ابطال بند 16- 2- 3 مبحث دوم مقررات ملي ساختمانرأی
- رأي شماره 1475 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال مواد 2و 3 و بخشهاي سوم، چهارم و پنجم از بخشنامه شماره 953400/53679 ـ 1395/8/11 مقررات اجرايي ـ انضباطي فعاليت دفاتر خدمات مسافرتي و گردشگريرأی
- رأي شماره 1511531 هيئت تخصصي اداري و امور عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع رد شكايت ابطال مصوبه تغيير نام كوچك افراد ذكور (تحت شماره اعلامي از سوي ثبت احوال به شماره1/5879 ـ 1399/3/27 شوراي عالي ثبت احوال)رأی
- رأي شماره 1543749 هيئت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال بر اساس جواز حاصل از بند (ب) ماده 84 قانون ديوان عدالت اداري، اطلاق بند 1 تصويب نامه شماره 12006/ 46218 مورخ 1391/01/28 هيئت وزيران كه بر اساس بند مذكور تمام سهام شركت پيام از شركت مخابرات به شركت پست جمهوري اسلامي ايران منتقل مي شود، در حدي كه متضمن تعيين چگونگي محاسبه مبلغ سرمايه گذاري شركت مخابرات ايران در شركت پيام و احتساب اين مبلغ به نرخ سال واگذاري (سال 1388) است خلاف قانون و خارج از حدود اختيار بودهرأی
- رأي شماره 178460 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال عبارت «6 ماهه با موضوع تخليه خط تلفن» از بند 2 ماده 3، بند 3 ماده 3 و تبصره هاي 1، 2 و 3 ذيل آن، بند 4 ماده 3، بند 5 ماده 4 و عبارت «قبل از جمع آوري و تخليه» از بند 6 ماده 4 و بند 7 ماده 4 همه از مصوبه شماره 1 جلسه شماره 166 مورخ 1392/3/30 كميسيون تنظيم مقررات ارتباطاترأی
- رأي شماره 1829756 هيئت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال تبصره 4 ماده 15 از تعرفه عوارض و بهاي خدمات سال 1399 مصوب شوراي اسلامي شهر آق قلا تحت عنوان عوارض ارزش افزوده اراضي و املاك ناشي از اجراي طرح هاي توسعه شهريرأی
- رأي شماره 2036365 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال 2 بند و تبصره هاي ذيل ماده 10 تعرفه عواض و بهاي خدمات شهرداري اراك سال 1400 به استثناي تبصره 7 آنرأی
- رأي شماره 2042696 هيأت تخصصي اداري و امور عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال دستورالعمل اجرايي نام خانوادگي شماره 54/ش/4 مصوب شوراي عالي ثبت احوال مورخ 1380/7/5 و بخشنامه هاي ابلاغي مربوطرأی
- رأي شماره 23 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال بند 1 بخشنامه شماره 93/142904 - 1393/9/8 سازمان ثبت اسناد و املاك كشوررأی
- رأي شماره 2396 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال دستورالعمل شماره مع/173/ 95988 مورخ 1397/12/1 مديرعامل سازمان بهداشت و درمان صنعت نفت با موضوع ايجاد محدوديت در ارائه خدمات درماني به كاركنان شركت ملي حفاريرأی
- رأي شماره 2617098 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال بند 1 ماده 10 تعرفه عوارض محلي و بهاي خدمات سال 1401 شهرداري اردبيلرأی
- رأي شماره 2620 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري با موضوع ابطال بخشنامه شماره 97/181407-1397/5/27 بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران در خصوص حذف بند 9 بخشنامه شماره 97/172104-1397/5/20 بانك مركزي جمهوري اسلامي ايرانرأی
- رأي شماره 27 الي 29 مورخ 1364/09/11 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال عبارت «در مورد ساير ساختمان هاي غير مسكوني...» مندرج در ماده (1) و تبصره «2» ماده (9) آئيننامه اجرائي نحوه واگذاري مجتمعهاي ساختماني و شهركهاي موضوع ماده واحده قانون تكميل و نحوه استفاده شهركها و مجتمعهاي ساختماني نيمه تمام متوقف موضوع تصويبنامه شماره 36380 مورخ 1361/06/26 هيأت وزيران، ناظر به مطلق «ساختمان» و تسري حكم به «ساختمانهاي غيرمسكوني» مستقل از نقشه شهركها و مجتمعها، به جهت خروج قوه مجريه از حدود اختيارات و مخالفت با تبصره «2» ماده واحده قانون مزبور مصوب 1361/01/24رأی
- رأي شماره 279 هيئت عمومي ديوان عدالت اداري در خصوص ابطال بخشنامه شماره 35161 /34 /1 مورخ 7 /11 /1380 سازمان ثبت اسناد و املاك كشوررأی
این اسناد به آن ارجاع دادهاند
هر چه این فهرست بلندتر، سند در نظامِ حقوقی مرجعتر است.
- آثار اسناد عادی موضوع ماده 1291 قانون مدنی همانند اسناد رسمی و اسناد تجاری لازم الاجرانشست قضائی
- آثار اعسار از پرداخت مهر و سایر حقوق زوجه پس از انقضای مهلت اعتبار گواهی عدم امکان سازشنشست قضائی
- آثار حقوقی تعهد به انجام عقدنشست قضائی
- آثار حقوقی رجوع زوج از هبه بعد از تنظیم سند رسمی به نام زوجهنشست قضائی
- آثار حقوقی رعایت تشریفات مذکور در قانون اصلاح پاره ای از مقررات طلاق در خصوص فسخ نکاحنشست قضائی
- آثار حقوقی عدم تعیین آغاز مهلت خیار شرط در معاملهنشست قضائی
- آثار حمل در تعلق نفقه به همسر ناشزهنشست قضائی
- آثار صحیح نبودن معامله با کشف فساد در ثمن معاملهنشست قضائی
- آثار عدم رعایت مقررات لایحه قانونی خرید اراضی و املاک مورد احتیاج دولت و شهرداری هانشست قضائی
- آثار فروش ملکی که در رهن بانک بوده است (بدون ذکر در قرارداد)نشست قضائی
- آثار فسخ نسبت به حق غیرنشست قضائی
- آثار ممانعت موجر از پرداخت مبلغ ودیعه یا قرض الحسنهنشست قضائی
- آثار و شرایط فسخ نکاحنشست قضائی
- آثار و ضمانت اجرای شرط در یک قرارداد بیعنشست قضائی
- آثار وکالت در توکیل تفویضی به زوجه پس از حکم طلاق رجعینشست قضائی
- آیا بیمه عقد لازم است یا جایز؟ بیمه عمر چطور؟نشست قضائی
- ابطال سند رسمی در رهن بانکنشست قضائی
- ابطال سند رسمی صادره به نام خوانده حسب وکالتنامه رسمی اعطایی از سوی مورث خواهانهانشست قضائی
- ابطال سند مالکیت به دلیل عدم رعایت غبطه صغیر از طرف ولی قهرینشست قضائی
- ابطال قرار داد در صورت مشخص شدن تغییر کاربری زمین مسکونینشست قضائی
- ابطال قرارداد به لحاظ مبهم بودن مبیعنشست قضائی
- ابطال مبایعه نامهنشست قضائی
- ابطال نقل و انتقال و خلع ید و قلع و قمعنشست قضائی
- ابطال وکالتنامه و سند رسمی تحت عنوان عدم رعایت مصلحت موکل و بررسی جایگاه قانونی اعمال ماده 667 قانون مدنینشست قضائی
و ۸۴۹۰ سندِ دیگر که اینجا نیامدهاند.
